شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠٠ - فصل چهارم در بيان آنكه ايمان بر طبق فطرت است و كفر خارج از طريقه فطرت است
است [١]، و آن فيض خارج از همه مراتب حدود و تعيّنات است، و از آن تعبير به «وجود مطلق» شود، فطرت به آن حقيقت متعلّق است امّا تعلق تبعى؛ چنانچه خود آن حقيقت، حقيقت مُستَظلّه است، و آن را تعبير به «ظل اللَّه» كنند، و آن را «مشيّت مطلقه» و «حقيقت محمديّه و علويّه» دانند. [٢]
و چون فطرت فناى در كمال مطلق را خواهد، حصول آن حقيقت- كه حقيقت ولايت است- حصول فناى در كمال مطلق است، پس حقيقت ولايت نيز از فطريّات [است] و از اين جهت است كه در روايات شريفه: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها» [٣] را گاهى تفسير فرموده به «فطرت معرفت» [٤] و گاهى به «فطرت توحيد» [٥] و گاهى به «فطرت ولايت» [٦] و گاهى به «اسلام». [٧]
و در بعضى از روايات است كه از حضرت باقر- عليه السلام- روايت شده كه فرمود: « «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»
لا إلهَ إلَّا اللّهُ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ عَلِيٌّ أمِيْرُ الْمُؤْمِنينَ وَلِيُّ اللّهِ»
[٨] است. و تا اين جا توحيد است.
و اين حديث شريف شاهد مقاله ماست كه ولايت از شعبه توحيد است؛ زيرا كه حقيقت ولايتْ فيض مطلق است، و فيض مطلق ظلّ وحدت مطلقه است. و فطرت، بالذّات متوجه كمال اصلى، و بالتبع متوجه كمال ظلّى است. و
[١] نگاه كنيد به: رشحات البحار، محمّد على شاهآبادى (ره)، ص ١٤، ٣٩ و ٤١.
[٢] همان كتاب، ص ١٩٥.
[٣] فطرتى است كه خدا همه را بر آن فطرت آفريده است. (روم/ ٣٠).
[٤] توحيد صدوق، ص ٣٣٠، باب ٥٣، ح ٩.
[٥] همان مصدر، ص ٣٢٨، باب ٥٣، أحاديث ١، ٢، ٤ و ٥.
[٦] تأويل الآيات الظاهرة، ص ٤٢٧؛ تفسير البرهان، ج ٣، ص ٢٦٢، ح ٢٣.
[٧] توحيد صدوق، ص ٣٢٩، باب ٥٣، ح ٣.
[٨] تفسير البرهان، ج ٣، ص ٢٦٢، ح ١٩.