شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٥ - نكتةٌ
ظاهر به باطن و قشر به لُبّ، بُعدى ندارد.
و اگر مراد از جهل، مظاهر ابليس و جهالات اصحاب جهل باشد، كه عبارت از واهمه در انسان است، به يكى از دو معنى محمول است:
اوّل آن كه اشاره به تضاد ما بين قوّه واهمه و قوّه عقليه در هر يك از افراد انسانى باشد، و تقَدُّمِ خلقِ عقل و جنود آن بر جهل و جنود آن، و همين طور، تأخّر جنود هر يك از خود آنها اشاره به تقدم ذاتى عالم ملكوت اعلى بر ملكوت اسفل است و تقدم ذوات بر اوصاف و مَلَكات است. و بنا بر اين در هر يك از افراد انسانى، تمام جنود جهل و عقل متحقّق است به طريق استجنان و فطرت، الّا آن كه جنود عقليّه موجودِ بالاصاله، و جنود جهليّه موجودِ بالتبعيه است، و رؤيت جهل، عقل و جنود آن را نيز، به يكى از آن دو معنى محمول است.
دوّم آن كه اشاره به دو طايفه از مردم باشد: كه يكى اصحاب سعادات و كمالات و ديگر ارباب شقاوات و نقايص هستند، و تضاد ما بين اين دو طايفه نيز ذاتى و مشهود است، و رؤيت در اين مقام، به معنى متعارف آن، از رؤيت آثار حاصل آيد، و اللَّه العالم.
قوله- عليه السلام-:
«فَقالَ الْجَهْلُ: يا رَبِّ! هذا خَلْقٌ مِثْلِي».
دعوى مماثلت جهل با عقل چون دَعوىِ اشرفيت ابليس از آدم- عليه السلام- است كه گفت: «خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ» [١]، به واسطه احتجاب آن از مقام عقل و خودبينى و خودپرستى و خودخواهى او است و معلوم است حجابِ خودخواهى و خودبينى، از حجب غليظهاى است كه هر كس را كه مبتلاى به آن است از همه حقايق و درك تمام محسَّنات و كمالات غير
[١] سوره اعراف، ١٢؛ سوره ص، ٧٦.