شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٤٩ - فصل اول مقصود از عدالت و جور
اخير است، و از اين جهت، آن را از جنود عقل به شمار آورده، از اين جهت، ما نيز تفصيل در اطراف همين قسم مىدهيم.
بدان كه انسان را از اول نَشْوِ طبيعى پس از قوه عاقله، سه قوه ملازم است:
يكى قوه واهمه كه آن را «قوه شيطنت» گوئيم، و اين قوه در بچّه كوچك از اول امر موجود است و به آن دروغ گويد و خدعه كند و مكر و حيلت نمايد.
دوم قوه غضبيّه كه آن را «نفس سَبُعى» گويند، و آن براى رفع مضارّ و دفع موانع از استفادات است.
سوم قوه شهويّه كه آن را «نفس بهيمى» گويند و آن مبدأ شهوات و جلب منافع و مستلذّات در مأكل و مشرب و منكح است.
و اين سه قوه به حسب سنين عمر متفاوت شوند، و هر چه انسان رشد طبيعى كند، اين سه قوه در او كاملتر گردد و ترقيات روزافزون كند. و ممكن است در انسان هر يك از اين سه قوه در حد كمال رسد بطورى كه هيچ يك بر ديگرى غلبه نكند، و ممكن است يكى از آنها بر دو ديگر غلبه كند، و ممكن است دوتاى از آنها بر ديگرى غالب شود. از اين جهت، اصول ممسوخات ملكوتيه به هفت صورت بالغ شود:
يكى صورت بهيمى. اگر صورت باطن نفس متصور به صورت بهيمى باشد، و نفس بهيمى غالب شود، پس انسان در صورت ملكوتى غيبىِ آخرتى به شكل يكى از بهائم مناسبه در آيد؛ چون گاو و خر و امثال آن. و چون آخِر فعليت انسان سبعى باشد- يعنى، نفس سبعى غالب گردد-، صورت غيبى ملكوتى به شكل يكى از سباع شود؛ چون پلنگ و گرگ و امثال آن. و چون قوه شيطنت بر ساير قوا غلبه كند و فعليت شيطانيّه آخرين فعليات باشد، باطن ملكوتى به صورت يكى از شياطين باشد. و اين، اصل اصول مسخ ملكوتى است.