شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٦٨ - فصل سوم در بيان مراتب رضا است
اين راضى به دين اسلام نيست، و نتواند اين دعوى كاذب را بكند، و همين طور قياس ساير مراحل.
پس رضايت و خشنودى از نبوّت و امامت به مجرد اين نشود كه ما به چنين پيشوايان و هاديان راه سعادتى خشنود باشيم، ولى به طرق سعادت و كمال انسانيّتى كه هدايت نمودند ما را عمل نكنيم. روح اين دعوى رضايت، استهزاء است.
عزيزا! دعوى مقامات و مدارج كردن سهل است. چه بسا باشد كه به خود انسان نيز، مطلب مشتبه شود و خودش نيز نداند كه مردِ ميدان اين دعوى نيست، ولى اتّصاف به حقايق و وصول به مقامات با اين دعواها نشود، خصوصاً مقام رضا كه از اشقّ مقامات است.
درجه دوم، رضا به قضاء و قدر حق است؛ يعنى، خشنودى از پيشآمدهاى گوارا و ناگوار، و فرحناكى از آنچه حق تعالى براى او مرحمت فرموده- چه از بليّات و امراض و فقدان احبه باشد، و چه از مقابلات آنها- و پيش او بليّات و امراض و امثال آن با مقابلاتش يكسان باشد در اين كه هر دو را عطيه حق تعالى شمارد، و به آن راضى و خشنود باشد؛ چنانچه روايت شده كه حضرت باقر العلوم- سلام اللَّه عليه- در سن كودكى از جابر بن عبد اللَّه انصارى- رحمه الله- سؤال فرمود كه:
چگونه است حال تو عرض كرد: من مرض را خوشتر دارم از صحت، و فقر را خوشتر دارم از غنى، و كذلك. حضرت باقر- عليه السلام- فرمود: اما ما، پس هر چه را خداوند عطا فرمايد مىخواهيم. اگر مرض را عنايت كند آن را مىخواهيم، و اگر صحت را عنايت كند صحت را دوست داريم، و