شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٧٤ - فصل پنجم در بيان ابتلاء مؤمنين
و احاديث در اين باب بسيار است كه خداوند- تبارك و تعالى- به واسطه محبت و عنايتى كه به اولياء و مؤمنين دارد آنها را مبتلا فرمايد در دنيا. [١]
و عمده سرّ آن، آن است كه اگر آنها را در ناز و نعمت قرار دهد به حسب نوع، ركون به دنيا پيدا كنند، و از لذّات و شهوات دنيا در ملكوت قلب آنها آثارى واقع شود كه محبت و علاقه آنها را به دنيا زياد كند، و قهراً از حق تعالى و دار كرامت او و از ملكوت نفس و اصلاح امراض آن غافل شوند، و از كسب فضايل نفسانيه بازمانند.
بالجمله، اگر كسى دقّت در حال نوع اغنيا كند، مىيابد كه غنى و ثروت و صحت و سلامت و امنيت و رفاهيّت، اگر در انسان جمع شد، كم دلى است كه بتواند خود را از فسادها و امراض نفسانيه حفظ كند، و از سركشى نفس خوددارى كند. و شايد براى همين نكته بود كه جابر بن عبد اللَّه- قدّس سرّه- به حضرت مولا باقر العلوم- صلوات اللَّه عليه- عرض كرد كه: «من فقر را از غنى و مرض را از صحت بيشتر دوست دارم». چون از خود اطمينان نداشت كه بتواند خود را آن طور كه مىخواهد با رفاهيت و سلامت حفظ كند، و از سركشى نفس مطمئن نبود. ولى حضرت باقر- سلام اللَّه عليه- چون مقامش فوق عقول بشر است به مناسبت افق جابر و به واسطه تعليم او و دستگيرى او در سلوك الى اللَّه، مقام رضا را اظهار فرمود، و از محبت الهيه جذوهاى ابراز فرمود كه: «ما هر چه از دوست مىرسد آن را دوست داريم. بليات و امراض و مقابلات آن در سنّت عاشقان و مذهب محبّان يكسان است.
آرى، اولياء حق، بليّات را تحفههاى آسمانى مىدانند، و شدت و مضيقه را
[١] نگاه كنيد به: همان مصدر و احاديث همان باب.