شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٢٠ - فصل چهارم در بيان آنكه «صبر» از جنود عقل و از لوازم فطرت مخموره است، و «جزع» و بىتابى از جنود جهل و لوازم فطرت محجوبه است
و امّا صبر عن اللَّه؛ پس آن صبر مشتاقين و محبوبين جمال است كه پس از ارجاع آنها به مملكت خود ناچار بايد صبر كنند، و از جمال جميل براى اطاعت خود او محجوب باشند، و اين اشقّ مراتب صبر است. و شايد يك معنى
«ما اوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ ما اوذِيْتُ»
[١] همين باشد؛ زيرا هر چه محبّت و عشق زيادتر باشد، صبر بر مفارقت بيشتر است؛ چنانچه علىّ- عليه السلام- نيز گويد:
«وَ هَبْنِي صَبَرْتُ عَلى عَذابِكَ، فَكَيْفَ أصْبِرُ عَلى فِراقِكَ»
[٢] و چون دست كوتاه ما محجوبان از دراز كردن به شاخسار بلند مقامات اولياء قاصر است، بيش از اين زبان درازى روا نيست.
فصل چهارم در بيان آنكه «صبر» از جنود عقل و از لوازم فطرت مخموره است، و «جزع» و بىتابى از جنود جهل و لوازم فطرت محجوبه است
بدان كه چون فطرت اصليه انسانى بر حبّ كمال و جمال است، و خداخواه و خدابين است، پس آنچه از واردات بر او وارد شود از جانب خدا- گرچه به حسب طبيعت ناگوار باشد-، اظهار جزع نكند، و جزع از واردات حق را عيب شمارد. و چون محتجب به حجب نفسانيّه طبيعيّه شد و زنگار خودبينى و خودخواهى مرآت قلب او را فراگرفت، بر واردات بىتابى و جزع كند، و از فقدان مطلوبات طبيعيّه ناشكيبائى نمايد.
[١] هيچ پيامبرى مانند من، أذيَّت نشد. (بحار الأنوار، ج ٣٩، ص ٥٦، باب ٧٣، ح ١٥).
[٢] خداوندا، گيرم كه بر عذاب تو صبر كنم، پس چگونه بر فراق تو صبر نمايم؟!
(إقبال الأعمال، سيّد بن طاوس (ره)، ص ٧٠٨، دعاى كميل (رضي اللَّه عنه)).