شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤١٠ - فصل اوّل مقصود از صبر و جزع
پس صبر متقوّم به دو امر است: يكى آن كه از آن ناملايم كه بر او وارد مىشود كراهت داشته باشد در باطن. و ديگر آن كه خوددارى كند از اظهار شكايت و جزع.
و شيخ عارف عبد الرزّاق كاشانى گفته: «مقصود از شكايت، شكايت به غير حق است. و امّا شكايت به خدا منافات با مقام صبر ندارد؛ چنانچه أيّوب شكايت به خدا كرد آنجا كه گفت: «أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ» [١]. با اين وصف، خداوند درباره او فرمايد: «إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ» [٢].» انتهى. [٣]
و ببايد دانست كه صبر- به حسب اين مرتبه كه مذكور شد- از مقامات متوسِّطين است؛ زيرا مادامى كه نفس از وارداتِ از جانب حق تعالى كراهت دارد، و در كمون و بطونش از آنها جزع داشته باشد، مقام معارف و كمالاتش ناقص است.
و مقام ارفع از اين مقام مرتبه رضاى به قضاء است كه در واردات بر نفس و بليّات و ناگوارها خشنودى كند و خوشوقت باشد، و از جان و دل آنچه از جانب محبوب برسد خريدار باشد.
در حديث است كه حضرت باقر العلوم در سنّ كودكى از جابر بن عبد اللَّه انصارى پرسيد كه: «در چه حالى؟ جابر گفت: در حالى هستم كه مرض را بهتر از صحّت مىخواهم، و فقر را بهتر از غنى مىخواهم. فرمود: امّا ما اهل بيت اگر خدا صحّت را بدهد، آن را بهتر مىخواهيم؛ و اگر مرض را بدهد، آن را بهتر
[١] شيطان مرا به رنج و عذاب افكنده است. (ص/ ٤١).
[٢] او را بندهاى صابر يافتيم، او كه همواره رو به درگاهِ ما داشت چه نيكو بندهاى بود. (همان سوره/ ٤٤).
[٣] شرح منازل السائرين، مولى عبد الرزَّاق كاشانى، ص ١٩٦- ١٩٥.