شرح حديث« جنود عقل و جهل» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٩٢ - فصل چهارم در نقل بعض احاديث شريفه در اين باب
شُكْرَ عَبْدٍ لِنِعْمَةٍ أنْعَمْتُها عَلَيْهِ حَتّى يَشْكُرَ مَنْ ساقَها مِنْ خَلْقي إلَيْهِ».
[١]
و احاديث شريفه در اين باب بيش از آن است كه در اين اوراق گنجد. [٢]
[١] پيامبر خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) فرمودند: در روز قيامت، بنده آورده شده و در پيشگاه خداوند (عزَّ و جلَّ) بپاداشته مىشود، سپس خدا دستور مىدهد كه او را به سوى آتش ببرند. پس آن بنده مىگويد: پروردگارا دستور مىدهى كه مرا به سوى آتش برند و حال آنكه من قرآن خواندهام! خداوند مىفرمايد: اى بنده من، بتو نعمت دادم، و تو شكر نعمت مرا بجاى نياوردى. پس آن بنده مىگويد: پروردگارا تو فُلان نعمت را بمن دادى، و من هم آن چنان شكر تو را بجا آوردم، پس پيوسته آن بنده، نعمتها و شكرها را بر مىشمارد. پس خداى تعالى مىفرمايد: بنده من راست گفتى، الّا اينكه تو از كسى كه من، نعمت را به دست او بر تو جارى ساختم، سپاسگزارى نكردى. و من با خود عهد كردم كه شكر بندهاى را كه به او نعمت دادم قبول نكنم، مگر آنكه وى از بندهاى كه نعمت را به او رسانيده، تشكّر كند و سپاس گويد.
(وسائل الشيعه، ج ١٦، ص ٣١٢، باب ٨، ح ١٢).
[٢] رجوع شود به: وسائل الشيعة، ج ١٦، ص ٣٠٩، باب ٨ از أبواب فعل المعروف؛ اصول كافي، ج ٢، ص ٧٧، باب الشكر.