شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٣٤٦ - معرفت شناسى مبتنى بر نسبيت فهم و نفى ضرورتهاى دينى
بوده و انكار آن مستلزم كفر و ارتداد مى باشد ضرورى دين خوانده نمى شوند , به عنوان مثال اگر برخى از مطالب عميق فلسفى در مورد توحيد ذاتى و يا صفاتى و يا در مورد وحى و معاد و امثال آنها با برهان يقينى عقلى براى يك انسان صاحب نظر اثبات گردد , و يا اگر يك مسئله فرعى فقهى براى يك مجتهد روشمند به طور قطعى استنباط گردد و در نتيجه براى آن مجتهد ثابت شود كه آن مسئله از احكام مسلم الهى است و سپس آن صاحب نظر و يا اين فقيه عالما عامدا به انكار آن مطلب عقلى و يا مسئله فقهى بپردازد , با آن كه هيچ يك از آن دو ضرورى دين نيستند , انكار آنها موجب كفر و ارتداد مى گردد زيرا چيزى را كه قطعا از دين مى داند آنرا نفى مى كند و اين چنين نفى نمودن مستلزم تكذيب وحى است
معيار ارتداد و انكار همانا امرى است كه مربوط به دين و شريعت باشد اعم از آن كه آن امر از ضروريات علمى , دينى و يا از مسائل نظرى عقلى و يا دينى اى باشد كه دينى بودن آن به نحو قطع با برهان اثبات شده باشد بنابراين هر امرى كه انكار آن مستلزم ارتداد و يا كفر باشد ضرورى دين نيست گرچه انكار ضرورى مايه كفر است خواه ذاتا مستلزم باشد و خواه در صورت توجه به لازم آن كه تكذيب رسالت است
ضرورى دين معنايى شبيه به معناى ضرورى در باب علوم را دارد با اين تفاوت كه ضرورى مصطلح در باب علوم كه در برابر نظرى است بر مدار ادراك عقلى مى باشد , و حال آن كه ضرورى دين در حوزه معرفت دينى و در نتيجه بر مدارى اعم از ادراك عقلى بوده و علومى را كه از طريق وحى و به نقل از صاحب شريعت منتقل