شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٣٤٥ - معرفت شناسى مبتنى بر نسبيت فهم و نفى ضرورتهاى دينى
جسارت اظهار آن را نداشته و از اينرو براى گريز از آن در محدوده اعتقادى خود و يا در صورت آگاهى به استلزام مذكور براى پنهان داشتن آن از ديده ديگران به توجيهاتى كه فاقد يك پايگاه استدلالى و عقلى است تمسك مى ورزد
براى تبيين اين كه چگونه معرفت شناسى مبتنى بر نسبيت مستلزم انكار ضرورتهاى دينى است ابتدا به بيان معناى مصطلح ضرورت دينى مى پردازيم
ضرورى دين يك امر ماهوى نيست تا از طريق جنس و فصلى مشخص تعريف شود , بلكه يك امر مفهومى بوده و تعريف مفهومى آن كه از راه تحليل ذهنى آن كه اگر مركب باشد يا از طريق ارائه لوازم و همراهان آن اگر بسيط باشد حاصل مى گردد چندان آسان نيست
مراد از ضرورى دين ضرورى عقلى و علمى نيست زيرا ضرورى عقلى و علمى , هر قضيه يقينى و قطعى است كه بدون اقامه برهان و استدلال التزام به آن ضرورت داشته باشد و اين معناى از ضرورى كه در برابر نظرى مى باشد به يك اندازه در همه علوم و از جمله در علوم دينى كاربرد دارد البته ضرورى دين منافى با معناى مذكور نيز نبوده و مى تواند در برخى موارد از ضروريات عقلى و علمى نيز شمرده شود
ضرورى دين به معناى اصول , خطوط كلى و مبانى دين كه در برابر فروع دين است , نمى باشد هر چند كه الزاما مغاير با اصول دين و خطوط كلى آن نبوده بلكه شامل برخى از آنها نيز مى گردد
ضرورى دين به معناى آنچه كه التزام به آن براى يك متدين ضرورت دارد نيست , زيرا بسيارى از امورى كه التزام به آن ضرورى