شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٣٣١ - نقد نسبيت
نتيجه تغيير و تحول همه جانبه علوم و نسبيت فهم بشرى , از طريق نقش منطق نسبت به علوم مختلف , وارد مى شود همان است كه تحولات علم منطق بگونه اى كه براى آن جايز است , و يا در قالب يك ترابط همگانى كه ادعايى خلاف برهان است , هرگز مثبت تغيير علوم و تحول دانشهاى تصورى و تصديقى و در نتيجه مثبت جواز تغيير دانشهاى بشرى و نسبيت فهم نيست , زيرا تغييرات و تحولات مذكور در محدوده ذهن و نفس عالم براى تحصيل تصورات و تصديقات مختلف است , و از اينرو علمى خواندن آن تغييرات نيز همانگونه كه پيش از اين گذشت جز به مجاز نيست
نفس عالم در سلوك از جهل به علم و يا حتى در سلوك از يك جهل به جهل ديگر مطابق با قواعد منطقى حركت مى كند و اين حركت بدان معنا نيست كه بعد از وصول به يك تصور كه متصف به خطا نمى شود و يا پس از تحصيل يك تصديق آن تصور و يا تصديق نيز در معرض تغيير و تحول قرار گرفته و يا آن كه حكايت آن تصديق نسبت به واقع نسبى بوده و ثبات و دوامى را كه لازمه ضرورت و يقين است فاقد باشد , بلكه به دلايلى كه مطرح شد علم در جميع مراتب خود مجرد و ثابت بوده و عالم آن گاه كه به علمى از علوم دست مى يابد , هر چند كه نسبت به ديگر گزاره هاى علمى جاهل بوده و از علم مطلق بى بهره باشد , در محدوده همان قضيه اى كه آن علم پيدا كرده به دليل اتحادى كه بين عالم و معلوم برقرار مى شود از تجرد و ثبات برخوردار شده و از دانشى ضرورى و يقينى بهره مى برد
بعد از آگاهى به اين كه تجرد و ثبات خصيصه علم بوده و حركات علمى و ارتباطات و پيوندهايى كه در مسير حركات علمى