شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٨٥ - نقد نسبيت
اين نيازها هستند كه تلاشهاى متفاوت را براى تحصيل علوم متناسب با آن نيازها ايجاد مى كند و يا آن كه مانع تلاش براى تحصيل علومى مغاير مى گردند
آنچه كه در متن زمان انجام مى شود و تاريخى است و آنچه كه متناسب با شرائط گوناگون تغيير پيدا مى كند , حركتها و تلاشهاى عالم است وليكن عالم آن گاه كه به مطلوب علمى خود بار مى يابد از تاريخ گذر كرده به حقيقت ثابتى دست مى يابد كه فائق بر زمان بوده و مطلق است
البته شكى نيست كه بين هر حركت با علمى كه از طريق آن تحصيل مى شود نسبتى خاص وجود دارد چندانكه ترتيب و احضار هر مقدمه در صفحه ذهن به اخذ هر نتيجه علمى منجر نمى شود , ليكن اين تناسب غير از نسبى بودن فهم است , نسبى بودن فهم اين است كه يك واقعيت از يك جهت , متناسب با شرائط گوناگون به صور مختلفى مفهوم شود , و همه آن صور عليرغم اختلافى كه دارند در ارائه همان حقيقت واحد از ارزش علمى برخوردار باشند , و اما آنچه در اينجا هست مفهوم واحد و ثابت است كه با حركت متناسب با خود در دسترس عالم قرار مى گيرد بدون آن كه اين مفهوم در حكايت و ارائه اى كه نسبت به واقع دارد تحول و يا تغييرى را بپذيرد
به عنوان مثال بطلان سفسطه گرچه بر اساس مقدماتى خاص بر آن تنبيه داده ميشود و علم به آن از طريق حركت علمى متناسب براى عالم فعليت مى يابد , ليكن فهم آن هرگز نسبى نمى باشد وگرنه بايد عدم بطلان آن را نسبت به شرايطى ديگر نيز صحيح دانست و يا آن كه در صحت حكم بر بطلان كه متناسب با شرائط خاص ايجاد شده