شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٢٣٢ - د انحصار دين به احكام ارزشى و تبعيت قوانين از دانشهاى بشرى
كند , و تكوين آن ها را صرفا زائيده جبرى شرايط روانى , اقتصادى و يا سياسى خاصى معرفى نمايد چنانكه با تكون موانع , زوال آنها رقم مى خورد و بدين ترتيب چهره الهى ارزشها و در نتيجه تقدس و ثبات آنها را مورد انكار قرار دهد و اين انكار در واقع زمينه كوتاه كردن دست دين از محدوده ارزشها را نيز فراهم مى آورد
اشكال پنجم :
اگر ما حق قانونگذارى را منحصر به كسى كه آگاه از روابط آشكار و نهان انسان و جهان است ندانيم و قوانين را تابع دانش بشر و جبر علمى روزگار بدانيم , و اسلام را نسبت به آن قوانين در حد يك نظام ارزشى ناظر قرار دهيم , در اين صورت مميزى بين آن و ديگر اديان و مكاتب بشرى باقى نمى ماند , بلكه اساسا نيازى براى دين وجود نخواهد داشت زيرا :
اولا انسانها غالبا بر اين ارزشها واقف بوده و نسبت به آنها تمايل دارند
ثانيا , كمتر مكتبى از مكاتب بشرى است كه داعيه مخالفت با اين ارزشها را داشته باشد , بلكه موافق برقرارى آنها مانند عدالت , آزادى , ايجاد رشد و تكامل جامعه , خواهند بود
تفاوتى كه بين مكاتب است در شيوه و روش , قوانين و قواعدى است كه براى تامين اين ارزشها ارائه مى دهند , به عنوان مثال , فرعون نيز داعيه دفاع از تمدن نمونه داشته و پيروزى در عمل را نشانه فلاح و رستگارى مى خواند[ : و يذهبا بطريقتكم المثلى فاجمعوا كيدكم ثم ائتوا صفا و قد افلح اليوم من استعلى
| ] طه | ٣ ٦٢ يعنى موسى و |