شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٨٢ - عقيده و علم
كسى كه قصد دارد در مورد كل جهان سخن گفته و درباره امور غير محسوس مطلبى ادا كند , بايد از دستگاه علوم حسى دست بردارد و به حوزه استدلال عقلى وارد شود
عالمان به علوم عقلى نيز دو دسته اند گروهى اين حقيقت را با برهان و استدلال مى فهمند كه باصره عقل , بصيرت قلب را ندارد و از اينرو به آنچه كه قلب مشاهده مى كند ايمان مى آورند , ايمان اين گروه در واقع ايمان به آن چيزى است كه وجود آن هر چند براى ديگران مشهود است ليكن براى آنها غايب و مستور است گروه دوم كسانى هستند كه هر نوع ادراك و يا هر حقيقتى را كه فراتر از عقل بوده و يا به عقل ادراك نشود انكار مى نمايند اين گروه در برابر شهود قلبى همان حالت را دارند كه حسيون نسبت به ادراك عقلى آن حالت را دارا هستند
قرآن كريم با عنايت به حقايق غيبى و معرفت شهودى آنهاست كه ميان علم و ايمان مومنان قائل به تفصيل شده و مى فرمايد[ : امن الرسول بما انزل اليه من ربه و المومنون كل امن بالله و ملائكه و كتبه و رسله , لا نفرق بين احد من رسله و قالوا سمعنا و اطعنا غفرانك ربنا و اليك المصير
| ] بقره | ٢٨٥ |
يعنى رسول خداوند به آنچه بر او نازل شده است ايمان آورده است و مومنان نيز همگى به خداوند و فرشتگان و كتابها و پيامبران ايمان آوردند , و مى گويند بين هيچ يك از پيامبران تفاوت نمى گذاريم و آنچه پيامبران آوردند بگوش جان شنيده و اطاعت نموديم پروردگارا مغفرت تو را خواهانيم و بازگشت و شدن همگان بسوى تو است
ذكر جداگانه ايمان پيامبر از ايمان ديگر مومنين در دو جمله