شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٥٩ - فصل دوم معناى نسبيت
مصداق ديگرى است , متحول شود هرگز نتيجه عوض نمى شود , مانند مواردى كه كبرى مشتمل بر جنس است و صغرى مشتمل بر نوع كه اگر در اين حال صغرى دگرگون شود و حكم در آن از نوعى به نوع ديگر متغير گردد , چون كبرى ثابت است نتيجه متحول نمى شود , مگر آن مواردى كه در حقيقت محور اصلى برهان عوض شود پس با صرف تغير برخى از مقدمات , نتيجه دگرگون نخواهد شد
مثلا , در ربط حادث به قديم يا متغير به ثابت آنچه موثر است دوام حركت است , و دوام آن بايد بنحو استداره باشد نه استقامت , حال آن متحرك زمين است يا آفتاب هيچ اثرى ندارد , لذا با تحول مساله طبيعى هرگز مساله فلسفى متحول نمى شود
بهر تقدير بحث در آن دو نكته است :
نكته اول مطلبى است كه تاكنون به هيچ وجه برهانى اثبات نشده است , زيرا هرگز تمام علوم و هويت هاى جمعى و جارى آنها نسبت به يكديگر به منزله مقدمات و نتايج نبوده و نيستند , چنانكه در متن كتاب شواهد آن بازگو شده است مقصود آنكه , اگر نسبيت به معناى تناسب و مقدمات و نتايج باشد بايد دو مطلب اثبات گردد : يكى آنكه واقعا رابطه علوم بمانند پيوند مقدمات و نتايج است , و ديگر آنكه هرگونه تحولى در هويت يك علم به مثابه تحول در حد وسط قياس است , نه صرف تحول در مقدمه كه گاهى به مثابه تحول در حد وسط قياس است , نه صرف تحول در مقدمه كه گاهى با مجرد تحول موضوع قضيه همراه است و نه تغير حد وسط , و اثبات هر دو مطلب نيازمند برهانى است كه تاكنون اقامه نشده بلكه دليل بر خلاف آن اقامه شده است
لازم است عنايت شود كه مساله تكامل علوم كاملا جداى از ترابط علوم به معناى هويت جمعى آنها است , و جريان تكامل علوم يعنى اين مطلب كه هر علمى با تحول هاى درونى بطور دائم و با تحول هاى بيرونى بطور جزئى نه مستمر و دائم در تكامل مى باشد , كاملا مقبول است ولى