شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٣٤٠ - معرفت شناسى مبتنى بر نسبيت فهم و انكار ضرورت هاى علمى
جزمهاى ذكر شده همراه بوده و در عهده شرط و فرض نيست بلكه تابع ربط ضرورى بين موضوع و محمول قضيه است , زيرا اگر رابط بين آن دو ضرورى باشد در نفس انسان جزمهاى ياد شده و يقين حاصل مى گردد و اگر احتمال خلاف , اعم از وهم , شك و يا ظن غالب , وجود داشته باشد , يقين حاصل نخواهد شد
در محدوده احتمال , ترديد و شك , هر لحظه امكان وقوع حادثه اى كه به تاييد رابطه موضوع و محمول و يا ابطال آن بپردازد وجود دارد , وليكن در ظرف يقين مجالى براى اين امور نيست
بنابراين كسانى كه معرفت بشرى را در چهارچوب فرضيه هاى پيشين اعتبار مى كنند و بى آن كه آن پيش فرضها بين و يا مبين باشند ارزش آن پيش فرضها را در گرو يافته ها و معرفت هاى بعدى دانسته و در نتيجه آنها را در معرض نقد و بررسى و دگرگونى دائمى قرار مى دهند , هرگز به گزاره اى به نحو ضرورت و يقين منطقى نه روانشناختى نمى توانند باور داشته باشند
ممكن است برخى در توجيه اين كه يقين و ضرورت جز در دايره داده هاى ذهنى و فرضهاى پيشينى كه تنها توسط ذهن آدمى ساخته مى شود , نمى باشد , قضاياى يقينى را محدود به قضاياى تحليلى اى بدانند كه در آن ها محمول توسط ذهن بگونه اى در تعريف موضوع اخذ و فرض شده است
اين گروه به دليل ناآشنايى به تقسيمات و اصطلاحات مربوط به موجهات قضاياى تحليلى به معناى مذكور را كه در مدار حمل هاى مفهومى و ضرورتهاى به شرط محمول بوده و در آنها محمول ماخوذ در موضوع مى باشد مطابق با قضايايى دانسته اند كه محمول آنها