شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٣٣٦ - معرفت شناسى مبتنى بر نسبيت فهم و انكار ضرورت هاى علمى
معرفت شناس ممكن است مدعى شود اخبار از پيوستگى فراگير علوم و تغيير دائمى و هماهنگ آنها كه تا هنگام وصول به علم مطلق ادامه دارد , مستلزم نفى و يا اثبات ضرورتهاى علوم جزيى نمى باشد بلكه وجود مدعيانى كه به عنوان طرفهاى نزاع داعيه ضرورت درباره مسائل مختلف علمى را دارند شرط پيدايش دانش معرفت شناسى و زمينه اخبار معرفت شناس از امكان تغيير داده هاى علمى آنان است پس معرفت شناس نه تنها منكر ضرورتهاى علمى و دينى نيست بلكه وجود مدعيان ضرورت در علوم و دانشهاى مختلف بشرى براى تحليل و داورى معرفت شناسى خود در مورد علل پيدايش , توسعه و زوال دعاوى ياد شده ضرورى است
معرفت شناسى كه همه اسرار جهان را پيوسته با يكديگر و همه لوازم و ملزومات را بگونه اى مى داند كه شناخت حقيقى هر مطلب را در گرو معرفت به همه جوانب نامتناهى آن مى پندارد ضروريات عقلى و اولى اى را كه مبدء آگاهى نسبت به لوازم نظرى و پى آمدهاى غير بديهى است منكر خواهد شد او به دليل اين كه تمام لوازم و ملزومات را مهره هاى عرضى يا طولى يك واقعيت منسجم مى داند هر موضوع و محمولى را يك علم جدا ندانسته و هيچ گزاره اى از جمله مبدء عدم تناقض را به عنوان يك قضيه صحيحى كه مبدء تمامى دانشهاست نمى داند بلكه در اثر خلط تصور ضرورى و تصديق ضرورى معتقد است به عنوان مثال افزايش علم به شرايط وحدت در تناقض از هشت به نه و يا بيشتر از آن , علم به استحاله تناقض در ظرف وحدت دو قضيه متناقض را نيز دگرگون و متحول مى سازد ( در حالى كه تصديق ضرورى منافى با تصور نظرى اطراف قضيه نيست