شريعت در آينه معرفت - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٤٣ - مسانخت علم و ايمان
مى نمايند
آن كس كه از اين طريق چشمه زلال زندگانى را مى يابد و چهره جمال الهى را مشاهده مى كند بى درنگ سوزش عطش را در تمام وجود خود احساس كرده , و شعله آتش عشق را بر جسم و جانش افروخته مى بيند او چون جمال محض را مى بيند بسوى او مى دود و چون حق را مشاهده مى كند آن را مى طلبد , نه آن كه ابتدا طلب كند و طلب خود را دليل بر وجود مطلوب بداند و سپس بدنبال آن روان گردد , و آن شخصى كه چنين مى يابد , در حد خود مى تواند آنچه را كه يافته است به اجمال يا به تفصيل بازگو كرده و يا بنگارد , و به عبارت ديگر او مى تواند مشهود خود را معقول ساخته و مفهوم نمايد
بدين ترتيب دانسته مى شود كه دانش مومنى كه از راه تهذيب دل , محبوب و دلدار خود را مى يابد بمراتب شديدتر و قوى تر از علم و دانش كسى است كه تنها از طريق عقل و مفهوم بر وجود او استدلال مى نمايد , يعنى ايمان آن گروه قابل تعليل علمى بوده و با علم استدلالى نيرومند هماهنگ مى باشد
دومين معنا كه براى عدم مسانخت علم و ايمان مى تواند منظور باشد اين است كه ايمان همانند عشق قابل استدلال نيست و قابل اثبات نبودن آن هم دليل بر نبودن آن نمى باشد چه اين كه مى توان عاشق بود بدون آن كه بتوان آن را اثبات كرد
شك نيست كه اين سخن باطل است , زيرا اگر كسى نتواند عطش و يا عشق خود را اثبات كند هرگز نمى تواند به صادق بودن آن عطش و يا حق بودن آن عشق پى ببرد , و چون به صدق آن نتواند پى