ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٧ - طبرسى فضل بن حسن بن فضل
خواصّ و عوام مشهور بوده و گويند (و العهدة عليهم) كه سكتهاش عارض شد و بگمان وفات، بغسل و كفن و دفن وى پرداخته و بخاكش سپردند تا بعد از اندكى بهوش آمد و خود را در مغاك لحد ديد و از نجات و خلاص مأيوس شد، در آن حال انقطاع كلى، كه راه اميد از هرطرف بر روى وى بسته بوده عرض حاجت بدرگاه قاضى الحاجات برده و نذر نمود كه اگر از آن ورطه خلاص شود تفسيرى بقرآن مجيد بنگارد. اتفاقا مردى نبّاش كه قبرها را ميكند و كفنهاى مردگان را مىدزديد در آن حال، با همان خيال، قصد مزار طبرسى را كرد، چون خاك را از روى جسدش دور نمود آن شيخ راه حقيقت، دستش را گرفت، چون ديد كه نبّاش بسيار متوحش گرديد آغاز سخن كرد، نبّاش ديگر مضطرب شد و بر وحشتش افزوده گرديد، شيخ بناى تسليت گذاشته و فرمود كه اى مرد هيچ مترس كه من زندهام و نمردهام و بجهت سكته مرا در قبر كردهاند. بجهت كثرت ضعف و ناتوانى كه قدرت حركت و راه رفتن نداشته نبّاش آن بزرگوار را بدوش گرفته و بخانهاش رسانيد و بخلعتى شايان و مالى فراوان نايل آمد و هم بدست وى موفق بتوبه از آن عمل شنيع نبش قبور گرديد. آن بزرگوار نيز موافق نذر خود شروع بتأليف مجمع البيان نمود.
در روضات الجنّات پس از آنكه همين قضيه را از رياض العلما نقل كرده گويد كه اين قضيه را بملا فتح اللّه كاشانى هم نسبت داده و گويند كه بعد از افاقه و خلاص از آن خطر قبر، بحسب نذر و معاهده، بتأليف تفسير منهج الصادقين بپرداخت. بنابر اوّل سنّ و سال شيخ طبرسى در آن حال سكته، در حدود شصت تمام بود و سى سال ديگر نيز ببركت خدمت قرآن مجيد زندگانى كرد و چند فقره تفسير را كه ذيلا ضمن تأليفات وى خواهد آمد در همين عمر ثانوى نگاشته است تا آنكه او را از فحول و متبحّرين مفسّرين بشمار آرند.
وفقنا اللّه للخدمات الدينية.
نگارنده گويد: در قصص العلما نظير قضيه مذكور را بآقا محمد هادى پسر ملّا صالح مازندرانى و دخترزاده علّامه مجلسى نسبت داده و گويد كه او از مشاهير فضلا بوده و تأليفات بسيارى داشت كه از آن جمله است ترجمه قرآن با شأن نزول و نيك و بد استخاره