ریحانة الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب - مدرس تبریزی، محمدعلی - الصفحة ٣٥٩ - فندرسكى مير ابو القاسم
اين نگارنده بالغ به سى و دو بيت بوده و محض رعايت اختصار يك چندى از آنها را ثبت اوراق مينمايد:
چرخ با اين اختران نغز و خوش، زيباستى |
صورتى در زير دارد هرچه بر بالاستى |
|
صورت زيرين اگر با نردبان معرفت |
بر رود بالا همان با اصل خود يكتاستى |
|
اين سخن را درنيابد هيچ فهم ظاهرى |
گر ابو نصرستى و گر بو على سيناستى |
|
جان اگرنه عارضستى زيرا اين چرخ كهن |
اين بدنها نيز دائم زنده و برپاستى |
|
هرچه عارض باشد آنرا جوهرى بايد نخست |
عقل بر اين دعوى ما شاهدى گوياستى |
|
هفت ره بر آسمان از فوق ما فرمود حق |
هفت در از سوى دنيا جانب عقباستى |
|
ميتوانى از ره آسان شدن بر آسمان |
راست باش و راسترو كانجا نباشد كاستى |
|
هركه فانى شد باو يابد حيات جاودان |
ور بخود افتاد كارش بيشك از موتاستى |
|
اين گهر در رمز دانايان پيشين سفتهاند |
پى برد در رمزها هركس كه او داناستى |
|
زين سخن بگذر كه آن مهجور اهل عالمست |
راستى پيدا كن و اين راه رو گر راستى |
|
هرچه بيرون است از ذاتش نيايد سودمند |
خويش را او ساز اگر امروز يا فرداستى |
|
نيست حدّى و نشانى كردگار پاك را |
نى برون از ما و نى بىما و نى باماستى |
|
قول زيبا نيست بىكردار نيكو سودمند |
قول با كردار زيبا، دلكش و زيباستى |
|
گفتن نيكو به نيكوئى نه چون كردن بود |
نام حلوا بر زبان بردن نه چون حلواستى |
|
عقل كشتى، آرزو گرداب و دانش بادبان |
حقتعالى ساحل و عالم همه درياستى |
|
نفس را اين آرزو پابست دارد در جهان |
تا ببيند آرزوئى بند اندر پاستى |
|
خواهشى اندر جهان هرخواهشى را در پى است |
خواستى بايد كه بعد از آن نباشد خواستى |
|