روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٥ - ترجمه
و حبيب بن ابى ثابت روايت كند كه به نزديك زين العابدين على بن الحسين [١]نشسته بودم مردى بيامد و گفت:يا ابن رسول اللّه!من گفتهام كه فلانه بنت فلان طالق است از من آن روز كه بر او نكاح بندم،اگر بندم طلاق واقع باشد؟گفت:نه،براى آنكه خداى تعالى ابتداى به طلاق نكرد ابتداى به نكاح كرد.آنگه پس از نكاح، طلاق گفت.فى قوله: يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِنٰاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ ،و نگفت:اذا طلّقتم المؤمنات ثمّ نكحتموهنّ.
و جابر بن عبد اللّه انصارى روايت كرد از رسول-عليه السّلام-كه او گفت:
لا طلاق قبل النّكاح،طلاق نباشد پيش نكاح [٢]،دگر من جهة الاعتبار،اتفاق است كه طلاق مشروع است لفسخ النّكاح،براى آنكه تا ابطال نكاح كند و فسخ عقد كند چون طلاق واقع آيد بر زنى كه تو را بر او عقدى و نكاحى نباشد،لغو بود،چه چيزى نيست آنجا كه او فسخ كند.و اين مذهب شافعى است و اصحاب او،و مذهب ما هم چنين است.و مذهب ابو حنيفه و فقهاى كوفه آن است كه واقع باشد و هرگه كه بر او نكاح بندد [٣]هشته شود در حال.
يٰا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنّٰا أَحْلَلْنٰا لَكَ أَزْوٰاجَكَ ،آنگه خطاب كرد با رسول،گفت:اى پيغامبر رفيع منزلت!ما حلال كرديم تو را آن زنانت را كه ايشان را مهرى بدادهاى از زنان آزاد كه او را بودند. وَ مٰا مَلَكَتْ يَمِينُكَ ،و آنچه دست راست تو مالك است آن را از پرستاران [٤]،چون ماريه و جويريّه و صفيّه. مِمّٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلَيْكَ ،از آنان كه خداى تعالى به فىء و غنيمت به تو داد ايشان را. وَ بَنٰاتِ عَمِّكَ وَ بَنٰاتِ عَمّٰاتِكَ ،و دختران عمّ و عمّه [٥]از فرزندان عبد المطّلب،و دختران خال و خالۀ تو از [٦]بنى زهره، اَللاّٰتِي هٰاجَرْنَ مَعَكَ ،آن [٧]زنان كه با تو هجرت كردهاند.
سدّى گفت عن ابى صالح،كه امّ هانى گفت:رسول-عليه السّلام-خطبه كرد و مرا بخواست و من اجابت كردم عقد نابسته،اين آيت آمد.رسول-عليه السّلام-
[١] -آج،لب:حضرت امام زين العابدين-عليه الصّلاة و السّلام.
[٢] -دا،آج،لب:پيش از نكاح.
[٣] -دا،آج،لب،افزوده:از او.
[٤] -آج،لب:برشان را.
[٥] -دا،آج،لب،افزوده:تو.
[٦] -آج،لب،افزوده:زنان.
[٧] -آج،لب:از.