روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٢٧ - ترجمه
كننده به او آيد و خوار و ذليل بكند او را. وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذٰابٌ مُقِيمٌ ،و عذاب [١]دائم بر او حلال شود.
إِنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَيْكَ الْكِتٰابَ لِلنّٰاسِ بِالْحَقِّ ،گفت:ما فروفرستاديم كتاب قرآن بر تو براى مردمان به حق و درستى. فَمَنِ اهْتَدىٰ فَلِنَفْسِهِ ،هركه هدايت يابد و نظر كند تا به ره حق رسد،براى خود كند و هركه گمراه شود ازآنكه نظر و تأمّل نكند، وبال آن [٢]بر او باشد. وَ مٰا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ ،تو بر ايشان و كيل و حفيظ و نگهبان نهاى و موكّل نهاى بر ايشان،تا ايشان را بر ايمان حمل كنى،كار تو دعوت است.
اَللّٰهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهٰا ،گفت:خداست كه جانها بردارد به وقت مرگ،چون وقت آن باشد كه اجلش به سر آيد [٣]. وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنٰامِهٰا ،و نيز آن را كه نخسبد [٤]هم او توفّى كند،و مراد به توفّى حقيقت[قبض نفس است،نه قبض نفس و روح.اين قول عبد اللّه عبّاس است.و بعضى ديگر گفتند:] [٥]قبض روح خواست،الّا آن است كه خواب را مرگ خواند بر توسّع و تشبيه. فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضىٰ عَلَيْهَا الْمَوْتَ ،نفس بازگيرد از آن نفس كه [٦]مرگ بر او قضا كرده باشد، يعنى،آن را كه اجل آمده باشد،جان بردارد. وَ يُرْسِلُ الْأُخْرىٰ إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ،و آن دگر را كه اجل نيامده باشد فروگذارد تا به وقت آمدن اجل نام زد او.و فرق ميان توفّى مرگ و توفّى خواب است [٧]كه با خواب عقل و تميز و خرد و روح و حيات بر جاى باشد،و با مرگ حيات بنماند،چون [٨]حيات بنماند هر معنى كه به وجود محتاج باشد به حيات،با فقد حيات بنماند. إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَآيٰاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ، در اين كه رفت از قبض روح مرده و توفّى مرد خفته و امساك بعضى و ارسال ديگرى آياتى هست و علاماتى و دلالاتى گروهى را كه انديشه و تفكّر كنند.حمزه و كسائى و خلف خواندند:قضى عليها الموت،به ضمّ«قاف»و كسر«ضاد»و رفع
[١] -آج،لب:عذابى.
[٢] -آج،لب:وبال او.
[٣] -آج،لب:سر آيد.
[٤] -آب:بخسبد.
[٥] -اساس و آب:ندارد،دا،افتادگى دارد،از آج،افزوده شد.
[٦] -آج،لب:ازآنكه.
[٧] -آج،لب:آن است.
[٨] -آج،لب:و چون.