روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٧ - ترجمه
وَ مٰا لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ ،و خداى را تعالى از ايشان يارى و ظهيرى و عونى نيست.و آنكه به اين صفت باشد خدايى را نشايد و معبود نباشد [١].و اين سه«من»[٢٦-ر]كه در آيت است [٢]،اوّل و آخر زيادت است لتأكيد النّفى،و ميانين اعنى«منهم»براى[تبيين است] [٣]وَ لاٰ تَنْفَعُ الشَّفٰاعَةُ عِنْدَهُ ،آنگه حقتعالى در اين آيت قطع طمع آنان كرد از مشركان كه گفتند: ...هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا عِنْدَ اللّٰهِ... [٤]،اينان شفيعان مااند به نزديك خداى تعالى.گفت:شفاعت سود ندارد [٥]نزديك خداى تعالى، إِلاّٰ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ ،الّا آنكس را كه دستورى دهند در شفاعت كردن.پس مشفّع آن باشد كه به دستورى او شفاعت كند.ابو عمرو و حمزه و كسائى و اعمش خواندند:«اذن»به ضمّ همزه على- الفعل المجهول.و راويان عاصم مختلفاند.از او هر دو روايت كردند و باقى قرّا«اذن»خواندند على اضافة الفعل الى اللّه تعالى،يعنى:الّا آنكس را كه خداى تعالى دستورى دهد. حَتّٰى إِذٰا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ ،ابن عامر و يعقوب خواندند:«فزّع» به فتح«فا»و«زا»على الفعل المستقيم،اسنادا الى اللّه تعالى،تا آنگه كه خداى تعالى ترس از دل ايشان ببرد.و باقى قرّا«فزّع»به ضم«فا»و كسر«زا»على الفعل المجهول،تا آنگه كه ترس از دل ايشان ببرند.معنى يكى است چه فعل خداى تعالى به صورت،ما لم يسمّ فاعله،در قرآن بسيار است.منه قوله: ...عُلِّمْنٰا مَنْطِقَ الطَّيْرِ... [٦]، و حسن بصرى خواند در شاذّ:اذا فرّغ عن قلوبهم،من الفراغ تا آنگه كه[ترس] [٧]از دل ايشان ببرد و دل ايشان فارغ كنند از خوف.و«تفزيع»لفظى است از باب اضداد،هم آن باشد كه بترسانيد [٨]و هم آنكه ترس ببرد،جز آنكه ترس به بردن با«عن»مستعمل بود.يقال:فزّعته اذا افزعته و فزّعت عنه اذا كشفت عنه الفزع.
مفسّران خلاف كردند در آنكه اين كنايت راجع با كيست و موصوف به اين صفت كيست!بعضى مفسران گفتند:فريشتگاناند،آنگه در سبب ترس ايشان خلاف كردند،بعضى گفتند:ترس ايشان از غشيتى باشد كه به ايشان رسد،عند آن
[١] -آج،لب:معبود را نشايد.
[٢] -دا:هست.
[٣] -اساس و آب افتادگى دارد،از دا،افزوده شد.
[٤] -سورۀ يونس(١٠)آيۀ ١٨.
[٥] -آج،لب،افزوده:از مشركان.
[٦] -سورۀ نمل(٢٧)آيۀ ١٦.
[٧] -اساس:ندارد،از آج،افزوده شد.
[٨] -دا:بترسانند،آج،لب:بترساند.