روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٥٢ - ترجمه
بيت المقدّس است.سليمان-عليه السّلام-انديشه كرد و گفت:اين خبر مرگ من است كه با من دادند.چه تا من زنده باشم كس بيت المقدّس را خراب نتواند كردن.
بفرمود تا بكندند و در ديوار بستى از آن او بنشاندند.آنگه گفت:بار خدايا!چون وقت مرگ من درآيد خبر مرگ من بر جنّيان بپوشان تا مردمان بدانند كه جنّيان غيب ندانند.چه جنّيان دعوى علم غيب كردندى و كهانت.آنگه در محراب رفت تا نماز كند [١]،ملكالموت بيامد و جان او برداشت.او تكيه كرده بود بر عصا [٢].
ابن زيد گفت:سليمان ملكالموت را پيش از آن گفته بود كه:چون مرا اجل نزديك رسد مرا خبر ده به چند روز پيش،چون[٢٠-پ]وقت مرگ او در آمد، ملكالموت بيامد و گفت:يا سليمان!از عمر تو يك ساعت بيش نماند.او شياطين را بخواند و گفت:براى من كوشكى كنى از آبگينه،كه من در آنجا شوم مردمان را بينم و ايشان مرا بينند [٣]در حجاب باشم از ايشان و آن حجاب منع نكند ازآنكه مرا بينند،هم در اين حال در اين جاى كه من ايستادهام گرداگرد من،و آن را درمسازى [٤].
ايشان آنچه او خواست بكردند به يك ساعت [٥]،او بر پاى ايستاده بود و نماز مىكرد [٦]،ملكالموت آمد و جان او برداشت و او بر عصا تكيه كرده.
و روايتى [٧]ديگر آن است كه او قوم را گفت:اين ملك به اين صفت كه خداى مرا داد،يك روز در او نياسودم فردا مىخواهم تا يك ساعت بياسايم و يك فرداى صافى بر من بگذرد بىكدارت [٨]از بامداد تا به شب.گفتند:فرمان تو راست.
چون دگر روز بود در كوشك رفت و مردم را منع كرد ازآنكه در پيش او شوند و درها بفرمود تا ببستند تا آن روز چيزى نشود [٩]كه دلتنگ شود.چون در كوشك شد عصا [١٠]بدست داشت برآن عصا تكيه كرد و در مملكت خود نظاره مىكرد.نگاه كرد برنايى را ديد از پيش او ايستاده.او را گفت:السّلام عليك يا سليمان!گفت:
[١] -دا،آج،لب:و نماز مىكرد.
[٢] -دا،آج،لب:و او تكيه كرده بر عصا.
[٣] -آج:نبينند.
[٤] -دا،آج،لب:مسازيد.
[٥] -دا:به يك ساعت بكردند.
[٦] -دا:و او برپاىايستاده نماز مىكرد.
[٧] -دا،آج،لب:و روايت.
[٨] -دا:كداره،آج،لب:كدورت.
[٩] -دا،آج،لب:نشنود.
[١٠] -دا،لب:عصاى،آج:عصايى.