روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٩ - ترجمه
و در اخبار آوردهاند كه:سبب اين آن بود كه داود-عليه السّلام-در سياحت و سير خود هركس را كه ديدى كه او را نشناختى آنكس را گفتى:اى هذا!اين مرد كه والى شماست چگونه مردى است؟گفتندى:نيكوسيرت مردى است و عادل- پادشاهى است،او خداى را شكر گزاردى [١].يك روز فريشتهاى بر صورت مردى پيش او آمد.او بر عادت گفت:داود چه مردى است؟گفت:نيك مرد است جز يك خصله [٢]كه در اوست.گفت:و آن چيست؟گفت:از بيت المال مىخورد،مىبايست تا از كسب دست خود خوردى.
او گفت:بار خدايا! [٣]طريقى نه كه من از كسب دست خود قوت خود و عيال خود بدست آرم.خداى تعالى آهن بر دست او نرم كرد و او را صنعت درع كردن بياموخت.او درع مىكرد،هر درعى به چهار هزار درم بفروختى چيزى به نفقه كردى و چيزى به صدقه بدادى و[١٦-ر]گفتند:لا بل آن خود از معجزات او يكى بود.
أَنِ اعْمَلْ سٰابِغٰاتٍ ،اى،و قلنا له ان اعمل سابغات،او را گفتم [٤]:بكن درعهاى تمام بالا،فراخ. وَ قَدِّرْ فِي السَّرْدِ ،و در اين نظم كه مىكنى تقدير كن.گفتند:معنى آن است كه اين ميخهاى زره باريك مكن تا بنجنبد در مجرى،و سطبر مكن تا حلقه- نشكند.و گفتند:سرد،خود حلقۀ درع باشد،يعنى،اين حلقهها به [٥]يك شكل كن تا ملايم باشد.و درع داودى را خود ميخ نبودى براى آنكه آهن به دست او نرم بودى برهم فگندى و درهم [٦]پيوستى،چون موم.اين قول عبد اللّه عبّاس است و ابن زيد [٧]و بعضى ديگر [٨]گفتند:«سرد»مصدر است،من قولهم:سردت الكلام سردا،اى، نظمته نظما،و زرهگر را زرّاد و سرّاد خوانند و درع كرده را،مسروده خوانند،قال الشاعر [٩].
و عليهما مسرودتان قضاهما
داود او صنع السّوابغ تبّع
[١] -آج،لب:گذاردى.
[٢] -دا،آج،لب:خصلت.
[٣] -دا،آج،لب،افزوده:مرا.
[٤] -دا،آج،لب:گفتيم.
[٥] -دا:ندارد.
[٦] -دا:از هم.
[٧] -آج،لب،افزوده:و قال الشاعر: الا ابن ابى العاصى دلاص حصينة اجاد المبتدى سردها فاذا لها
[٨] -آج،لب:ديگر.
[٩] -دا،آج،لب،افزوده:شعر.