روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٧ - ترجمه
در عذاب و هلاك دوراند.و اصل«ضلال»هلاك باشد،من قولهم:ضلّ الماء فى اللّبن.و گفتند:مراد به ضلال ذهاب است از حق،يعنى از حق دور شدند دورى دور.
أَ فَلَمْ يَرَوْا ،آنگه تنبيه كرد ايشان را بر دليل كه ره مىنمايد ايشان را بر درستى بعث و نشور،گفت:نمىبينند آنچه پيش ايشان است و پس ايشان از آسمان و زمين و هر دو آفريدهاند؟آنكه قادر باشد برآن،قادر باشد بر بعث و نشور.و گفتند:بل مورد آيت مورد تهديد و وعيد است،يعنى نمىبينند كه آسمان و زمين از پيش و پس ايشان به ايشان محيط است؟و اگر خواهند تا از اكناف و اقطار آن بيرون شوند نتوانند، در قبضۀ قدرت من گرفتارند. إِنْ نَشَأْ ،اگر ما خواهيم زمين فروبريم به ايشان يعنى ايشان را به زمين فروبريم يا [١]پارههاى آسمان بر ايشان افگنيم.جمله قرّا اين سه لفظ به«نون»خواندند:ان نشأ نخسف او نسقط،مگر حمزه و كسائى كه ايشان به «يا»خواندند،اضافة الى اسم اللّه تعالى.آنگه گفت: إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَآيَةً ،در اين آيتى و دلالتى و علامتى هست هر بندهاى تايب را كه او به دل با درگاه [٢]ما آيد و دل را كار بندد [٣]در اين [٤]انديشه.
وَ لَقَدْ آتَيْنٰا دٰاوُدَ مِنّٰا فَضْلاً ،آنگه طرفى از قصۀ داود و نعمتها كه بر او كرده است ياد كرد،گفت:ما داديم داود را از ما و از [٥]خزاين رحمت ما فضلى و نعمتى فزونى.
در«فضل»خلاف كردند،گفتند:نعمت است،و گفتند:نبوّت است و گفتند:زبور است و گفتند:آواز خوش است. يٰا جِبٰالُ !التّقدير:و قلنا يا جبال،از آن جايهاست كه قول در او محذوف[١٥-پ]باشد،لدلالة الكلام عليه.و گفتند [٦]كوهها را كه:اى كوهها! أَوِّبِي مَعَهُ ،اى،ارجعى صوتك بالتّسبيح معه.آواز بگردان با او و بر الحان او به تسبيح،يعنى:چنان كه او مىگويد:تو نيز مىگو [٧].و التأويب من آب اذا رجع، و التّرجيع،تلحين الصّوت،
[١] -دا:تا.
[٢] -آج،لب:به درگاه.
[٣] -دا:و دل كار بندد.
[٤] -آج،لب،افزوده:آيت.
[٥] -دا:ندارد.
[٦] -دا،آج،لب:و گفتيم.
[٧] -دا:مىگوى،آج،لب:مىگويى.