روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤٥
پنجم،دوازده هزار فريشته را حاضر آرد تا اين كلمات بنويسند براى او بر رقّى [١]منشور،و روز قيامت براى او گواهى دهند.
ششم،همچنان باشد كه تورات و انجيل و زبور و قرآن بر خوانده و چنان باشد كه حج و عمره كرده،حجّ و عمرهاى مقبول اگر آن روز يا آن شب يا در آن ماه بميرد،او را مزد شهيدان دهند و ثواب او ثواب شهيدان باشد،فهذا تفسير المقاليد.
وَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيٰاتِ اللّٰهِ أُولٰئِكَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ ،و آنان كه كافر بودند به آيات خداى،ايشان زيانكاران باشند.
قُلْ أَ فَغَيْرَ اللّٰهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجٰاهِلُونَ ،بگو اى محمّد كه:شما اى جاهلان مرا مىفرمايى تا جز خداى را پرستم؟ابن كثير خواند:تأمرونّى،به«نون» مشدّد و«يا»ى مفتوح.و نافع و ابن عامر خواندند نه در روايت دا جونى:تأمروننى،به دو«نون»بر اصل.و باقى به«نون»مشدّد به ادغام.و مدنيان،به يك«نون» مخفّف خواندند على الحذف و التّخفيف،چنان كه شاعر گفت:
تراه كالثّغام يعلّ مسكا
يسوء الفاليات اذا فلينى
اراد:فليننى،فحذف احدى النّونين.
وَ لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ ،آنگه گفت:وحى كردند به تو و به پيغامبرانى كه پيش از تو [٢]بودند،و بگفتند تو را و ايشان را كه:اگر شرك آرى، عملت باطل شود.و اصحاب وعيد را در صحّت احباط به اين آيت تمسّك نيست براى آنكه بيان كرديم-فيما مضى-كه تفسير احباط در الفاظ قرآن نفى وقوع است به موقع قبول،يعنى هركه شرك آرد اعمالى كه كرده باشد،نه برآن وجه بود كه بجاى قبول باشد[١٢١-پ]،بر وجهى بود [٣]كه مقبول نباشد از او،ازآنجا كه صادر نباشد از ايمانى حقيقى[كه مرد از ايمان حقيقى] [٤]مرتد نشود،به نزديك ما-على ما بيّنّاه في غير موضع. وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخٰاسِرِينَ ،و از جملۀ زيانكاران باشى.
بَلِ اللّٰهَ فَاعْبُدْ وَ كُنْ مِنَ الشّٰاكِرِينَ ،آنگه گفت:بل رها كن آنچه ايشان مىگويند،و خداى را پرست و جز او را مپرست.تقديم ذكر اللّه را بر فعل فايده اين
[١] -آج،لب:بر ورقى.
[٢] -آج،لب:از پيش تو.
[٣] -آج،لب:باشد.
[٤] -اساس و آب:ندارد،از آج افزوده شد.