روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤٣
از جملۀ كافران بودى.و در شاذّ خواندند برواية عن عائشة و امّ سلمه،و مرفوع نيز آوردند اين روايت چنان كه:فكذّبت و استكبرت و كنت على مخاطبة النّفس فانّها مؤنّثة.
و آنگه گفت: وَ يَوْمَ الْقِيٰامَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى اللّٰهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ ، گفت:روز قيامت بينى آنان را كه بر خداى دروغ گفته باشند،رويهاشان سياه.
اكنون بنگر تا در اين چند آيت آنچه حواله كردند بر خداى كه دروغ بود جز اين چيست كه گفتند: لَوْ أَنَّ اللّٰهَ هَدٰانِي لَكُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِينَ ،و اين دروغ است بر خداى براى آنكه گفتند:اگر خداى ما را[١٢٠-پ]هدايت دادى،متّقى بودمانى، يعنى،براى آن نبوديم كه خداى هدايت نداد،و اين دروغ است بر خداى،براى آنكه حقتعالى چنين گفت: وَ أَمّٰا ثَمُودُ فَهَدَيْنٰاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمىٰ عَلَى الْهُدىٰ [١]...،گفت:ما ثمود را هدايت داديم،ايشان اختيار كورى و كفر كردند بر هدى و ايمان.آنگه گفت: أَ لَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْمُتَكَبِّرِينَ ،در دوزخ جاى نيست متكبّران را؟يعنى هست.صورت استفهام است و مراد تقرير و تهديد.
وَ يُنَجِّي اللّٰهُ الَّذِينَ اتَّقَوْا بِمَفٰازَتِهِمْ ،كوفيان خواندند:به«الف»، على الجمع،و باقى:بمفازتهم،على الواحد.گفت خداى تعالى برهاند متّقيان را به رستگارى و ظفرشان.و مراد آن است كه:باعمالهم الجنّة [٢]الّتى هى سبب الفوز و النّجاة،به اعمال نيكو كه كرده باشند كه سبب فوز و ظفر باشد.و مفازت هم مصدر بود و هم موضع،و از اين جا بيابان [٣]را مفازت گويند[بر تفأّل و آن را مهلكه گفتند در اصل و لكن برعكس خواندند بر تفأّل،چنان كه مار گزيده را«سليم»گويند] [٤]و سياه را«ابو البيضا»گويند و كافور گويند.
و ابن الاعرابى گفت:در مفازت كه بيابان است كه او مقلوب نيست،بل هى من قولهم:فوّز الرّجل اذا هلك.پس او خود مهلكه است،و اين لغت معروف نيست.
لاٰ يَمَسُّهُمُ السُّوءُ ،به ايشان نرسد بدى،يعنى عذاب و مكروه. وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُونَ ،و نه ايشان اندوهناك شوند.
اَللّٰهُ خٰالِقُ كُلِّ شَيْءٍ ،گفت:خداى آفريدگار همه چيز است،و مراد آن
[١] -سورۀ فصّلت(٤١)آيۀ ١٧.
[٢] -آج:حسنه.
[٣] -لب:بيابانى.
[٤] -اساس و آب افتادگى دارد،از آج آورده شد.