روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٥ - ترجمه
و اين پادشاه را زنى بود [١][نام او زبيل [٢]،من شرّ خلق اللّه و اخبثهم،سخت فاحش و ظالم [٣]و پادشاه]اوقاتى كه به شهرهاى ديگر رفتى او را بر جاى خود بنشاندى به خلافت [٤]،او بيرون آمدى بر شكل [٥]مردان و بر تخت بنشستى و حكم- كردى و كار گزاردى [٦].و اين زن هفت شوهر را كشته بود به حيله و غيله،و او را هفتاد فرزند بود،از اين شوهر و ديگر شوهران [٧].و در همسايگى ايشان مردى صالح بود، بستانكى داشت سخت نيكو و آبادان و متنزّهى خوش [٨]بود.هروقت پادشاه با زن به تنزّه به آن بستان آمدى [٩]و بنشستندى و مقام كردندى و از ميوۀ او [١٠]بخوردندى.يك روز زن گفت:ايّها الملك!اين بستان لايق ماست كه در ميان سراها [١١]و كوشكهاى ماست از او ببايد ستدن.ملك گفت:نبايد كه مرد [١٢]همسايه است و مردى بس صالح است،و ظلم زشت باشد به پادشاه قوى بر رعيّت ضعيف،و اجابت نكرد.وقتى [١٣]اتّفاق افتاد كه پادشاه غايب شده اين زن را بايست تابستان از مرد به- غصب [١٤]فروگيرد.بر او بهانهاى جست و گفت:تو پادشاه را دشنام دادهاى [١٥].
جماعتى را بياورد تا بر روى او [١٦]گوايى [١٧]دادند به دروغ.و به اين علّت او را بكشت و بستان فروگرفت.
چون پادشاه بازآمد او را خبر داد [١٨]و[٨٠-ر]انكار كرد و بسيارى [١٩]سخت [٢٠]گفت،و گفت [٢١]:بىگمانم كه شومى اين به روزگار ما برسد،خداى تعالى خشم- گرفت براى آن مظلوم،الياس را به پيغامبرى به ايشان فرستاد و گفت:برو و بگو اين
[١] -دا،آج،لب:اين پادشاه زنى داشت.
[٢] -آج،لب:از بيل.
[٣] -آج،لب:فاحشه و ظالمه.
[٤] -دا:به خلاف.
[٥] -آج،لب:به صورت.
[٦] -لب:گذاردى.
[٧] -دا:از اين شوهران.
[٨] -آج،لب:ميوههاى خوشش بود.
[٩] -آج،لب:آمدندى.
[١٠] -آج،لب:از آن.
[١١] -دا:سرايها،آج،لب:سرا.
[١٢] -دا:مرا.
[١٣] -دا،آج،لب:تا وقتى.
[١٤] -آج،لب:به غضب.
[١٥] -اساس و آب:دادۀى.
[١٦] -آج،لب:بر او.
[١٧] -دا،لب:گواهى.
[١٨] -آج،لب:خبر داد او را.
[١٩] -آج،لب:بسيار.
[٢٠] -دا:سخن.
[٢١] -آج،لب:ندارد.