روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٨ - ترجمه
إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ الْبَلاٰءُ الْمُبِينُ ،گفت اين ابتلايى و امتحانى بود ظاهر كه ما كرديم [١]ابراهيم را و اسماعيل را.و گفت [٢]:مراد به بلا نعمت است،يعنى اين فدا نعمتى بود از ما بر ايشان.و گفتند:مراد بليّه [٣]است كه غم و اندوه باشد،و قول اوّل شامل بود هر دو را.
وَ فَدَيْنٰاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ ،و ما او را فدا كرديم به گوسپندى [٤]بزرگ.ذبح گوسپندى [٥]باشد كه كشتن را شايد.و اصل او مذبوح است [٦]از آن باب كه«فعل» مصدر بود به فتح«فا»و«فعل»به كسر«فا»مفعول بود،فالذّبح،الفعل،و الذّبح، المذبوح.آنگه [٧]بر توسّع آن را ذبح خواند [٨]و اگرچه هنوز كشته نبود،لقرب الحال.و مثله النّقض و النقض،و النكث و النّكث،و القبض و القبض.و عبد اللّه عبّاس گفت:آن كبش آن گوسپندى [٩]بود [١٠]كه هابيل بن آدم آن را قربان كرد.سعيد [١١]جبير گفت [١٢]:براى آن عظيم خواند آن را [١٣]كه چهل خريف در بهشت چره كرده بود.
مجاهد گفت:براى آتش عظيم خواند كه مقبول بود.حسين بن الفضل گفت:براى آنكه از نزديك خداى بود.أبو بكر ورّاق گفت:براى آنكه از نسل گوسپندان [١٤]نبود،به تكوين حاصل آمده بود.و گفتند براى آنكه فداى بزرگوارى بود.بيشتر مفسّران گفتند [١٥]گوسپندى [١٦]بود بزرگ،نر،سرودار،فراخ چشم،سبز چشم.حسن بصرى گفت:بزى بود كوهى كه از كوه ثبير فرود آوردند.
ابراهيم [١٧]-عليه السّلام-چون آواز شنيد كه:يا ابراهيم!روى باز كرد جبريل ايستاده بود،[٧٨-ر]سروى كبش به دست گرفته،و گفت:خداى سلام مىكند [١٨]هر دو را و مىگويد:من اين قربان قبول كردم و اين كبش براى فديه فرستادم.ابراهيم [١٩]
[١] -آج،لب:كه ما كرديم ظاهر.
[٢] -دا،آج،لب:گفتند.
[٣] -آب،دا:بليّت.
[٩] [٥] [٤] -آج،لب:گوسپندى.
[٦] -دا،آج،لب:در مذبوح است.
[٧] -دا،آج،لب:جز آنكه.
[٨] -آج،لب:خوانند.
[١٠] -آج،لب:اين آن گوسفند بود.
[١١] -آج،لب:سعد.
[١٢] -لب:ندارد.
[١٣] -آج،لب:او را.
[١٦] [١٤] -آج،لب:گوسفندان.
[١٥] -لب:گفتندى.
[١٩] [١٧] -اساس،دا،آج:ابرهيم.
[١٨] -آج،لب:خداى تعالى سلام مىرساند.