روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١١ - ترجمه
در كتابها بفرستادى كه آل [١]ابراهيم [٢]و اسحاق و يعقوب [٣]گفت:براى آنكه ابراهيم [٤]هيچچيز پيش او نيامد و الّا مرا برآن برگزيد [٥]و اسحاق جان به فداى من كرد در ذبح،و يعقوب در جملۀ احوال نكو گمان بود به من.
و ابو ميسره روايت كرد كه:يك روز يوسف-عليه السّلام-[خواست تا با ملك مصر نان خورد،ملك بفرمود تا خوانى على حدّه براى او بياوردند.يوسف -عليه السّلام-] [٦]گفت:يا ملك استنكاف مىكنى ازآنكه با من نان خورى،و من يوسفم پسر يعقوب نبىّ اللّه،پسر اسحاق ذبيح اللّه،پسر ابراهيم [٧]خليل اللّه.و دگر علما گفتند كه:ذبيح اسماعيل بود و اين[قول] [٨]عبد اللّه عمر است و ابو الطّفيل عامر بن [٩]واثله و سعيد بن المسيّب و شعبى و حسن بصرى و يوسف بن مهران و مجاهد و ربيع أنس و محمّد بن كعب القرظى و كلبى و عطا و ابو الجواز [١٠]و يوسف بن ماهك [١١]،و يك روايت از عبد اللّه عبّاس.و در اخبار ما اين ظاهرتر است و بيشتر و اگرچه آن نيز در اخبار ما آمده است.
عبد اللّه عبّاس را پرسيدند كه ذبيح كه بود از فرزندان خليل؟گفت:زعمت اليهود و كذبت اليهود،جهودان گفتند و دروغ گفتند كه ذبيح اسحاق بود.و عبد اللّه عبّاس از رسول-عليه السّلام-روايت كرد كه ذبيح اسماعيل بود و از جملۀ ادلّه بر آنكه ذبيح اسماعيل بود
قول النّبى-عليه السّلام- انا ابن الذّبيحين، من پسر آن دو كشتهام.
و آن آن است كه روايت كردند كه چون عبد المطّلب را در خواب بنمودند و بفرمودند كه چاه زمزم طلب كن و با دست آر و پاك كن،او جهد مىكرد و مىجست آنگه نذر كرد كه اگر خداى تعالى سهل كند و[٧٦-ر]بر دست او پديد آيد،او يك فرزند را قربان كند.چون چاه زمزم بر دست او پديد آمد او خواست تا به
[١] -دا:از.
[٧] [٤] [٢] -اساس،دا،آج:ابرهيم.
[٣] -آج،لب،افزوده:بود.
[٥] -دا،آج،لب:بگزيد.
[٦] -اساس و آب،افتادگى دارد،از دا،افزوده شد.
[٨] -اساس و آب:ندارد،از دا،افزوده شد.
[٩] -آج،لب:و عامر بن.
[١٠] -لب:الجواز.
[١١] -لب:هالك.