روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٥٣ - ترجمه
نماز مشغول شدى.
وَ اعْبُدْ رَبَّكَ ،و خداى را پرست تا آنگه كه يقين به تو آيد،يعنى مرگ،و تقدير او آنكه يقين به او تعلّق دارد.
امّ العلاء روايت كند-زنى از جمله انصاريان-كه:عثمان بن مظعون را وفات آمد.ما او را تجهيز كرديم [١]،و رسول-عليه السّلام-در آمد،من گفتم:رحمت بر تو باد اى عثمان مظعون،گوايى [٢]دهم كه خداى تو را اكرام كرد.گفت:تو چه دانى كه خداى با او چه خواهد كردن؟ما گفتيم:چگونه بايد گفتن يا رسولاللّٰه؟گفت:
امّا هذا فقد جاءه اليقين، اما اين را يقين به او آمد،يعنى مرگ.
و اللّٰه انّى لأرجو له الخير ،به خداى كه من براى او خير اميد مىدارم.آنگه گفت:
من مات على خير عمله فارجو[ا]له خيرا،و من مات على سيّئ [٣]عمله فخافوا عليه و لا تيأسوا، هركه بر عمل خيرى ميرد،براى او اميد خير دارى،و هركه بر عمل بد ميرد،بترسى بر او و نوميد مشوى.
و اميرالمؤمنين -عليه السّلام-گفت:
ما رأيت يقينا اشبه بالشّكّ من الموت ،من هيچ يقين نديدم كه به شك بهتر ماند از مرگ،يعنى يقين است به حقيقت،و مردمان با او چنانند كه كسى كه شاكّ باشد،يعنى نه عمل آنان مىكنند كه مرگ به يقين دانند.
و در خبر است كه چون اين آيت آمد،رسول-عليه السّلام-گفت:مرا نفرمودند كه مال جمع كنم و از جملۀ تاجران باشم و لكن مرا وحى چنين آمد كه:تسبيح كن به حمد خداى و از جملۀ ساجدان باش و مرا پرست تا مرگ به تو آمدن.
و بعضى اهل معانى گفتند:يعنى تا آنگه كه علم ضرورى حاصل آيد تو را به نزول مرگ به تو،چه عمل تا آنگه نافع باشد و پس از آن عمل را اثرى نبود،و در معنى فرقى نيست-و اللّٰه يوفّقنا لما يحبّ و يرضى عنه [٤].
[١] .قم:تحيت كرديم.
[٢] .آو،آب،آج،لب،مش:گواهى.
[٣] .آو،آب،آز،آج،لب،مش:شرّ.
[٤] .قم:نحبّ و ترضى.