روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٢ - ترجمه
و محبّتى مرحبا، [١]بندگان من كه در غيب از من بترسيدند و طاعت من داشتند، گويند:بار خدايا!ما تو را نپرستيديم حقّ پرستيدن تو و تو را تعظيم نكرديم حقّ تعظيم تو.بار خدايا!دستور باشى تا تو را سجده كنيم.حقتعالى گويد:اين نه سراى رنج و تعب است،اين سراى ملك و نعيم است من رنج عبادت از شما برداشتهام هرچه خواهى بخواهى از من تا آرزوهاتان بدهم.ايشان آرزوها مىكنند و حاجتها مىخواهند و خداى تعالى مىدهد تا آنكس كه آرزوى او كمتر بود،گويد:بار خدايا!اهل دنيا در دنياشان منافسه [٢]و محاسده كردند.بار خدايا!هرچه ايشان در آن منافسه [٣]كردند،مرا مانند آن بده.حقتعالى گويد:آرزوى تو بس مختصر است و اين كه خواستى دون منزلت تو است،من آنچه خواستى بدهم تو را و تو را به پايۀ خود برسانم [٥٣-ر]كه تو مستحقّ آنى براى آنكه در عطاى من تنكيد [٤]و تقليل [٥]نبود.آنگه حقتعالى گويد:عرض كنى بر بندگان من آنچه و هم و خاطر ايشان به آن نرسد [٦]و به دل ايشان نگذرد.برايشان عرض كنند.ايشان بدانند كه آنچه در دل ايشان بود از امانىّ و آرزو هيچ نيست.در جملۀ [٧]آنچه برايشان عرضه كنند [٨]اسپانى باشند و شترانى،بر هر جهاز از ايشان سريرى نهاده از ياقوتى به يكى [٩]پاره بر هر سريرى قبّهاى از زر ريخته [١٠]،در هر قبّهاى فرشى از فرشهاى بهشت گسترده باظهاره [١١]و بطانه در هر قبّهاى دو كنيزك از حور العين بر هر كنيزكى دو جامه از جامههاى بهشت كه هيچ لون در بهشت نباشد كه نه برآن جامه بود و هيچ بوى خوش نباشد و الّا از آن مىدمد روشنايى روى ايشان از وراى قبّه مىتابد،و ايشان به لطافت چنان باشند كه مغز استخان [١٢]ايشان در استخان [١٣]پيدا بود بمانند مرواريد سپيد كه بتابد از ميان ياقوت سرخ،فضل او بر ديگران در حسن چنان بود كه آفتاب بر سنگ.آنگه مؤمن در
[١] .قم،آز+به.
[٣] [٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم:مناقشه.
[٤] .آب،آز:تنكير.
[٥] .آو،بم،آب،آز،آج:تثقيل.
[٦] .آب:باز برآيد.
[٧] .آب،آز:از جمله.
[٨] .قم،مل،آج،لب:عرض كنند،آب،آز:عرض كردند.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:به يك.
[١٠] .آو،بم،آج:بخته.
[١١] .قم:ظهار،آو،بم،آب،آز:ظهارت و بطانت،آج،لب:طهارت و لطافت.
[١٣] [١٢] .همۀ نسخه بدلها:استخوان.