روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠١ - ترجمه
فريشتهاى است كه ابر مىراند به آنجا كه فرمايند او را،و او خداى را تسبيح مىكند.
چون او تسبيح كند،هيچ فريشته در آسمان بنماند و الّا آواز بردارد [١]به تسبيح،عند آن خداى تعالى باران فرستد.قوله: وَ يُرْسِلُ الصَّوٰاعِقَ ،بفرستد صواعق،و آن جمع صاعقه باشد،و آن آتشى بود كه از آسمان فرود آيد،بر هر جاى كه آيد بسوزد [٢][٤٧-پ]و گفتهاند:به زمين فروشود. فَيُصِيبُ بِهٰا مَنْ يَشٰاءُ ،به آن رساند كه خواهد.
باقر-عليه السّلام-گفت:صاعقه به مؤمن و كافر رسد،به ذاكر نرسد كه ذكر خداى كند-جلّ جلاله. وَ هُمْ يُجٰادِلُونَ فِي اللّٰهِ ،«واو»حال است،در آن حال كه ايشان جدل مىكنند.گفتند كه:آيت در قصّۀ اربد آمد و عامر-چنان كه برفت.و گفتند:در بعضى كفّار عرب آمد،و آن آن است كه،اسحاق الحنظلىّ روايت كرد عن زياد بن سعيد الشّامىّ عن عبّاد بن منصور النّاجى كه او گفت،از حسن بصرى پرسيدم [٣]اين آيت [٤]،گفت:مردى بود از طواغيت عرب.رسول-عليه السّلام-جماعتى را بر او فرستاد تا او را با اسلام دعوت كنند،برفتند و او را با خداى خواندند [٥]و با رسول او،گفت:مرا بگوى تا اين خداى محمّد كه شما مرا با او مىخوانى چيست؟ از زر است يا از سيم يا از مس يا از آهن؟ايشان گفتند:اين چه سخن است!او خدايى است بىمثل و مانند،او را به هيچچيز تشبيه نشايد كردن.او گفت:من ندانم تا شما چه مىگويى.برگشتند و با نزديك رسول آمدند و گفتند:يا رسول اللّه!ما از اين كافرتر مرد نديديم،ما را چنين گفت.رسول-عليه السّلام-گفت:بروى و دگرباره او را دعوت كنى.برفتند و او را دعوت كردند،او گفت:من اجابت نكنم محمّد را تا خداى او را نبينم و ندانم كه چيست.بازآمدند و رسول را خبر دادند.رسول -عليه السّلام-گفت:دگرباره بروى تا حجّت بر او متوجّهتر باشد،بيامدند و با او در دعوت و مناظره و مجادله گرفتند و او هم آن [٦]مقالت اوّل مىگفت كه:من تا خداى را نبينم اجابت نكنم دعوت كسى را با او اين مىگفت و جدل مىكرد،ابرى بر آمد و
[١] .همۀ نسخه بدلها بجز قم و مل:بردارند.
[٢] .همۀ نسخه بدلها بجز قم و مل:بسوزاند.
[٣] .قم+از.
[٤] .مل+را.
[٥] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم و مل:دعوت كردند.
[٦] .قم،مل،آز:همان،آو،بم:هم.