روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧٠ - ترجمه
مردمان،او مىگويد من مراودت كردم او را،و من نمىتوانم با هريكى تقرير عذر خود كردن [١]،يا مرا دستور باش تا برون [٢]روم و عذر خود ظاهر كنم يا او را محبوس كن [٣]تا نيز حديث من نكند [٤]،و مردم اين حديث نيز [٥]از زبان فرونهند [٦].
عزيز پيش ملك رفت و گفت:مرا غلامى است اكنون از او گناهى [٧]در وجود آمد بفرماى [٨]تا او را به زندان برند.ملك بفرمود تا يوسف را به زندان [٩]بردند [١٠]و با او دو جوان [١١]را به زندان بردند:يكى خوانسالار ملك بود و يكى شرابدار،و گفتند:دو غلام بودند ملك را [١٢]،نام خوانسالار [١٣]مجلث [١٤]بود و نام شرابدار نبو [١٥]،و ملك بر ايشان خشم گرفته بود،و سبب خشم او آن بود كه او را خبر دادند كه [١٦]خوانسالار تدبير آن مىكند كه او [١٧]را زهر دهد و ساقى در آن [١٨]خبر مىدارد و با هم راست كردهاند.
و سبب اين آن بود كه جماعتى كه ايشان را از ملك رنج بود از اهل مصر و رعايا خواستند تا ملك را زهر دهند،ممكن نشد ايشان را الّا از ره طعام و شراب.اين هر دو غلام را بفريفتند و ايشان را مالهاى بسيار وعده دادند،خوانسالار مال بستد و زهر بستد [١٩]و در طعام كرد و ساقى پشيمان رسيد [٢٠]و مال نستد و زهر نستد.چون وقت طعام و شراب آمد خوانسالار به عادت طعام پيش آورد [٢١]و بنهاد.شرابدار
[١] .قم:با هريكى عذر خود كردن،ديگر نسخه بدلها:عذر خود تقرير كردن.
[٢] .آب،مل،آز،آج،لب:بيرون.
[٣] .بم:او محبوس كن.
[٤] .آج:نكنند.
[٥] .آو،بم،آب:ندارد.
[٦] .آو،بم،آب:از زبان بنهند،مل:من از زبان مردمها اوفتم.
[٧] .آز:مناهى.
[٨] .آز:بفرمايى.
[٩] .آو،بم:ندارد.
[١٠] .آب:يوسف را بزدند.
[١١] .مل،آج،لب+ديگر.
[١٢] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:دو غلام ملك.
[١٣] .قم:نام يكى.
[١٤] .آب،آز:مجلب.
[١٥] .قم:نام ديگر كه شرابدار بود نيو،آب،آز:نمو(بىنقطه)،لب:بنو.
[١٦] .آب،آز:كه گفتند.
[١٧] .آو،بم،آب،آج،لب:تو.
[١٨] .همۀ نسخه بدلها بجز مل:از آن.
[١٩] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:ندارد.
[٢٠] .قم:ساقى را پشيمانى رسيد،ديگر نسخه بدلها:پشيمان شد.
[٢١] .مل:پيش آورد به عادت.