روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٤ - ترجمه
را چون او را ديدند.و قال:الاكبار الحيض،قال الشّاعر [١]:
تأتى [٢]النّساء لدى أطهارهنّ و لا
نأتى [٣]النّساء إذا اكبرن [٤]إكبارا
و بر اين تأويل تقدير آن باشد كه:«أكبرن له» [٥]،اى لاجله،و مثله قول عنتره:
و لقد أتيت على الطّوى و أظلّه
حتّى أنال [٦]به كريم المطعم [٧]
اى،و أظلّ عليه.اصمعى گفت:اين بيت پيش رسول بخواندند گفت:هيچ شاعر نبود در جاهليّت كه مرا بايست كه او را ببينم مگر عنتره را [٨]براى اين بيت.
وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ ،دستها ببريدند از دهش و تحيّر،چنان كه بىخبر شدند [٩]و هوش از ايشان برفت [١٠]كه دست مىبريدند و از نظارۀ جمال يوسف خبر ألم [١١]نداشتند.وهب گفت:از آن چهل زن،نه بمردند،قتاده گفت:بعضى از ايشان دست جدا كردند،مجاهد گفت:ايشان از دست بريدن آنگه خبر داشتند كه خون ديدند [١٢]آنگه از سر تعجّب و تحيّر گفتند: حٰاشَ لِلّٰهِ ،پرگست باد [١٣]! ابو عبيده گفت،اين كلمت را دو معنى است:يكى تنزيه،يكى استثنا،پس بر اين قول معنى آن باشد كه:سبحان اللّه!و التنزيه للّه و المحاشاة له عمّا لا يليق به، يعنى منزّها خدايا كه چنين خلق آفريند!عامۀ قرّاء خواندند:«حاش للّه»بىالف.
آنگه در او چند قول گفتند:
يكى آنكه [١٤]اصل«حاشى»بوده است به الف،براى كثرت استعمال الف بيفگندند،چنان كه گفتند:لا أب لك و لا أب لشانيك،و الاصل:لا أبا لك،
[١] .آج،لب+شعر.
[٢] .آو،بم،آب،آز،آج:يأتى،لب:نأتى.
[٣] .آو،بم،آب،آز،آج:يأتى.
[٤] .آب،آز:اكبرت.
[٥] .آو،بم،آج:اكبرنه،آب:اكبرن.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:اتاك.
[٧] .آو،بم،آب،آج،آز:المعظم.
[٨] .آو،بم،آج،لب:عنتره براى.
[٩] .قم:بىخود شدند،ديگر نسخه بدلها:بىهوشند.
[١٠] .قم:بشد،آج،لب+چنان.
[١١] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:خبر نداشتند از الم.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:بديدند.
[١٣] .آو،بم،آب،آج،لب:بركت باد،آز:برگشت باد.
[١٤] .همۀ نسخه بدلها بجز قم+در.