روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٣ - ترجمه
كاردى به دست داد،ايشان كارد به دست گرفتند و او يوسف را جامۀ سپيد [١]پوشانيد و او را گفت:اگر هيچ مرا بر تو حقّى هست از اين جاى خود برون آيى [٢]و بر اينان گذرى كن كه تو را در اين زيانى نيست.و گفتند:ايشان را در خانهاى نشانده بود [٣]و دو دركه [٤]آنجا رهگذر يوسف بود به كارى كه او را بودى او را گفت به آن خانه دررو و گذر كن و فلان كار بكن.او به خانه درآمد و به ايشان بگذشت.
گفتند:براى آنش جامۀ سپيد [٥]پوشانيد تا نگويند كه او به جامۀ گرانمايه نكوست كه حسنى كه به جامه بود حسنى [٦]عاريتى باشد،چو [٧]جامه بكنند [٨]برود.
حسن يوسف چنان بود كه اگر جامۀ گرانمايه پوشيدى جامه از او آراسته شدى،چنان كه شاعر گفت:
و تزيدين طيب الطّيب طيبا
إن تمسّيه [٩]أين مثلك أينا
و إذا الدّرّ زان [١٠]حسن وجوه
كان للدّرّ حسن وجهك زينا
و گفتند:ايشان را در صفّهاى بنشاند [١١]كه برآن صفّه خانهاى بود و يوسف در آن خانه بود و يوسف را گفت: اُخْرُجْ عَلَيْهِنَّ ،برون [١٢]آى بر اينان.در كلام حذفى و اختصارى هست،و التّقدير:فخرج عليهن فلما رأينه،يوسف-عليه السّلام-بيرون [١٣]آمد.گفتند،زليخا ايشان را گفت:كه من اين جوان را خواهم گفتن كه بر شما گذرى كند،اكنون چون او بگذرد هريكى از شما از اين ترنج كه به دست دارى [١٤]پارهاى ببرى [١٥]و او را [١٦]دهى [١٧]براى من. فَلَمّٰا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ ،چون او را بديدند بزرگ آمد او در چشم ايشان.عبد اللّه عبّاس گفت:«حضن لاجله»،حيض پديد آمد ايشان
[١] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:سفيد.
[٢] .آب،آز،آج،لب:بيرون آى.
[٣] .آو،بم،آب،آز،آج:بودند.
[٤] .آو،بم،آب،آز،آج:و درى كه.
[٥] .بم،آب،آز،لب:سفيد.
[٦] .بم،آب،لب:حسن،آج:چون.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:چون.
[٨] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:برون كنند.
[٩] .بم،آب،آز:يمسّه.
[١٠] .بم:الدّررن.
[١١] .آو،بم،آب،آج،لب:بنشاندند،آز:بنشانند.
[١٢] .آج،لب:بيرون.
[١٣] .آو،بم:برون.
[١٤] .آب،آز،آج،لب:داريد.
[١٥] .آب،آز،آج،لب:ببريد.
[١٦] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:و به او.
[١٧] .آب،آز،آج،لب:دهيد.