روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٨٤ - ترجمه
اين رسانيدنى [١]است براى مردمان و تا بترسانند ايشان را [٢]به آن و تا بدانند كه او خدايى است بىهمتا [٣]،و تا انديشه كنند [٤]خداوندان عقلها.
قوله [٥]: وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً ،حقتعالى گفت:ياد كن اى محمّد،و اين فعل مقدّر عامل باشد در ظرف زمان كه«اذ»است.چون گفت ابراهيم بر سبيل دعا و تضرّع: رَبِّ ،خداى من و پروردگار من!كن اين شهر را-يعنى شهر مكّه را-ايمن [٦]،يعنى شهرى كه مردم در او ايمن [٧]باشند،و هذا من باب قولهم:
ليل نائم و نهار صائم،اى ينام فيه و يصام فيه،بلدا آمنا،اى يؤمن فيه،شهرى كه مردم در او ايمن [٨]باشند.حقتعالى اين دعا به اجابت مقرون كرد و اين شهر را كه مكّه است چنان ايمن [٩]كرد[٦٨-ر]كه هيچ وحش و مرغ در او خائف نباشد از خصم خود تا گرگ و ميش و شير و گاف [١٠]و باز و كبوتر در او به يك جاى [١١]باشند و از ايشان گزندى نيايد بر يكديگر،و اگر كسى ده كس بكشد و در آنجا گريزد،تا آنجا بود ايمن [١٢]بود،و اگر خداوندان خون او را بينند تعرّض نكنند [١٣]چه آن حرم خداست-جلّ جلاله-و هركه در او بود محرّم [١٤]و محترم بود. وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ ،و بپرخيزان [١٥]مرا و پسران مرا ازآنكه بت پرستيم،يقال:جنبته السّوء اجنبه و اجنبته اجنابا و جنّبته تجنيبا،هر سه بنا متعدّى باشد به دو مفعول،قال الشاعر في الثّلاثى:
و تنفض مهده شفقا عليه
و تجنبه قلا [١٦]يصنا الصّعابا [١٧]
[١] .آو،بم،آج،آل،لب،مش:رسيدنى.
[٧] [٢] .آو،بم،آج،لب،آل،مش:بيم كنندشان.
[٣] .آو،بم،آج،آل،لب،مش:يگانه است.
[٤] .آو،بم،آج،آب،آل،لب،مش:پنديذيرند.
[٥] .آو،بم،آج،لب،مل،آل،مش+تعالى،آب،آز+تبارك و تعالى.
[٦] .قم:امن.
[١٢] [٩] [٨] .قم،بم:امن.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:گاو.
[١١] .مل:جمله يك جاى.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم و مل:نرسانند.
[١٤] .مل:عزيز.
[١٥] .آب،آج،لب،آل،آز،مش:بپرهيزان،مل:بپنيران،آو كه متن آن با اساس برابر است،در حاشيه با خطّى كهن افزوده:بپريزان.
[١٦] .آو،بم،آب،آج،مش،آل،آز:فلا.
[١٧] .آل،آج:نصب الصّعابا،لب:يصنا الصعابا،ش:يساء الصّوابا.