روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٣ - ترجمه
پسر خاله يوسف بود-گفت:نه با من عهد كردهاى كه يوسف را نكشى؟گفتند:بلى عهد كردهايم اكنون چه كنيم او را؟گفت:او را در چاهى افگنى كه [١]رهگذر كاروان است،باشد كه از اين رهگذريان [٢]كسى او را بر آرد.
و ذلك قوله: فَلَمّٰا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ ،«لمّا»در جاى ظرف افتد [٣]و «با»تعديت راست و«ها»ضمير يوسف است و إجماع [٤]عزم باشد.يقال:أجمع على كذا و أزمع،و عزم بمعنى،و بىحرف جر نيز [٥]گويند،يقال:أزمع و أجمع أن يفعل كذا. وَ أَوْحَيْنٰا إِلَيْهِ ،در اين وحى خلاف كردند،بعضى گفتند:وحى پيغامبرى بود و خداى تعالى عند آن حال او را پيغامبرى داد و جبرئل آمد و او را خبر داد و بشارت به آنچه [٦]خواست بودن و او را تسليت داد،و بعضى دگر گفتند:القاء القلب [٧]است،در دل او افگند خداى تعالى.و قول اوّل قول حسن بصرى است و جماعتى مفسّران و اين ظاهر آيت است.و قوله: لَتُنَبِّئَنَّهُمْ ،كه خبر دهى ايشان را به كار ايشان و آنچه با تو مىكنند.و مورد اين كلمه تهديد و وعيد است. وَ هُمْ لاٰ يَشْعُرُونَ ،«واو» حال است،يعنى در حالى كه ايشان ندانند.عبد اللّه عبّاس و حسن و ابن جريج گفتند:
يعنى ندانند كه او يوسف است.مجاهد و قتاده گفتند:يعنى ايشان ندانند كه او را وحى آمده است.و«شعور»إدراك علم دقيق بود،مشبّه بالشّعر.و دو قول گفتند در جواب«لمّا»:يكى آنكه محذوف است و تقدير آن است كه:و لمّا ذهبوا به و أجمعوا أن يجعلوه في غيابت الجبّ عظمت فتنتهم و كبر ما قصدوا له.و بعضى دگر گفتند:«أوحينا»جواب«لمّا»ست و«واو»صله است و التّقدير:لمّا ذهبوا به أوحينا إليه،تا جواب را بشايد [٨]] [٩]،چه اگر«واو»بود عطف باشد و جواب نتواند بودن، و اين مذهب كوفيان است.و گفتند:مانند اين بيت امرؤ القيس است.
فلمّا أجزنا ساحة الحيّ و انتحى
بنا بطن خبت ذى قفاف [١٠]عقنقل
[١] .همۀ نسخه بدلها+بر.
[٢] .آو:رهگزريان.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:افتاد.
[٤] .بم:اجتماع.
[٥] .بم:جزم و نيز.
[٦] .آو،بم:با آنچه.
[٧] .آو،آج،لب:القاه فى القلب،بم:القاه القلب،آب،آز:القيناه فى القلب.
[٨] .بم:نشايد.
[٩] .نسخۀ اساس تا اين جا افتادگى دارد،از قم آورده شد.
[١٠] .قم:حقاف،آج:قفاق.