روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١ - ترجمه
يوسف را با ايشان بفرستاد.
راويان اخبار گويند سدّى و عبد اللّه عبّاس و عبد اللّه مسعود و كعب الاحبار و حسن بصرى به اختلاف الفاظ و اتّفاق معانى،كه:چون برادران يوسف را از پدر بخواستند [١]به حيلت و دستان،و پدر ايشان را گفت:من ترسم كه او را گرگ بخورد، ايشان گفتند:گرگ او را چگونه بخورد!و نحن عصبة،و ما،ده مرد با اوايم و شمعون با ماست.و او مردى بود كه چون خشم گرفتى نعرهاى بزدى [٢]هيچيز [٣]نبودى از حيوانات كه آواز او بشنيدى نه بيوفتادى [٤]،و اگر آبستنى [٥]بودى بچّه بيفگندى-و يهودا در ميان ماست و او چون خشم گرفتى [٦]شير را بدريدى از هم [٧].
چون يعقوب-عليه السّلام-از ايشان چون [٨]اين سخن بشنيد ساكن شد،يوسف -عليه السّلام-بيامد و پيش پدر بايستاد و گفت:اى پدر مرا با برادران بفرست،يعقوب گفت:تو را مىبايد؟گفت:آرى.
گفت:دستورى دادم.چون روز ديگر [٩]بود،يوسف-عليه السّلام-جامه در پوشيد و كمر بر بست و قضيب به دست گرفت و بيرون شد با برادران.يعقوب-عليه السّلام- سلّهاى بگرفت و آن بندى كه ابراهيم زاد اسحاق-عليهما السّلام-در آنجا نهادى و چند گونه طعام [١٠]براى يوسف در آنجا نهاد [١١]و فرزندان را وصايت خير كرد به يوسف و گفت:اى فرزندان من!اين پسرك من يوسف امانت است از من به شما،از خداى بترسى و در او هيچ خيانت مكنى.به خداى بر شما كه اگر گرسنه شود طعامش دهى و اگر آب خواهد [١٢]آبش دهى و بر او شفقت و مهربانى كنى [١٣]و او را رها مكنى و از چشم فرومگذارى [١٤]و در رفتن بر او رنج منهى.گفتند:يا پدر او ما را برادر است و ما
[١] .آو،آب،بم+و.
[٢] .آو،آب،بم،لب،آز،آج+و نعره زدى.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:هيچچيز.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:و الّا بيفتادى.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:آبستن.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:گيرد.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:شير را از هم بدرد.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:ندارد.
[٩] .همه نسخه بدلها:دگر روز.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:براى يوسف چند گونه طعام.
[١١] .آو،بم+ببجارد،آب،آز+بجارد.
[١٢] .آج،لب:تشنه باشد.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها:به جاى آرى.
[١٤] .آو:نگزارى،آب،آز:نگزاريد.