روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥٠ - ترجمه
براى آنكه در آنوقت بوى بهشت جز از آن پيرهن [١]نبودى.عبد اللّٰه عبّاس گفت:
ميان ايشان هشت روزه راه بود،به روايتى ديگر هم از عبد اللّٰه عبّاس كه او گفت:
ميان يوسف و يعقوب چندان بود كه ميان كوفه و بصره،حسن گفت:ميان ايشان هشتاد فرسنگ راه بود،براى آنكه يعقوب به وادى كنعان بود از زمين فلسطين.
[٣٥-ر]و گفتهاند:به زمين جزيره بود و يوسف به مصر بود.يعقوب راست كه بوى پيرهن [٢]يوسف[بيافت] [٣]مضطرب شد،گفت بوى آشنايان مىشوم [٤].گفتند:چه بوى مىشنوى [٥]؟گفت:بويى كه اگر بگويم مرا ملامت كنى.گفتند:آخر[بگوى] [٦]گفت:بوى يوسف مىيابم. لَوْ لاٰ أَنْ تُفَنِّدُونِ ،اگر نه آنستى كه شما مرا ملامت كنى.
مجاهد گفت:اگر نه آنستى كه مرا سفيه خوانى.عبد اللّٰه عبّاس گفت:مرا جاهل خوانى.ابن جريج گفت:گوى [٧]عقلت برفته است.سعيد جبير و سدّى و ضحّاك گفتند:مرا به دروغ دارى.ضحّاك گفت:مرا گوى [٨]خرف گشته است.ابو عمرو بن العلاء گفت:بر من زشت [٩]كنى [١٠].كسائى گفت:مرا عاجز خوانى.اخفش گفت:مرا ملامت كنى.و اصل«فند»،فساد باشد،من قول الشّاعر:
الّا سليمان اذ [١١]قال المليك له
قم فى البريّة فاحددها عن الفند
اى امنعها من الفساد،و قال الشّاعر فى معنى التفنيد،بمعنى اللّوم [١٢]:
يا صاحبىّ دعا لومى و تفنيدى
فليس ما فات من امر بمردود
و قال جرير بن عطيّة [١٣]:
يا عاذلىّ دعا الملام و اقصرا
طال الهوى و اطلتما التّفنيدا
و يقال:افنده الدّهر اذا افسده،و قال ابن مقبل [١٤]:
دع الدّهر يفعل [١٥]ما اراد فانّه
اذا كلّف الإفناد بالنّاس افندا
[٢] [١] .آو،بم،آب:پرهن،آج،لب:پيراهن.
[٦] [٣] .اساس:ندارد،از قم افزوده شد.
[٤] .قم:مىيابم.
[٥] .قم:مىيابى.
[٨] [٧] .گوى/گويى/گوييد.
[٩] .آو،بم،آب،لب:زشتى.
[١٠] .قم:گوى/گويى.
[١١] .اساس:اذا،با توجّه به قم و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[١٤] [١٣] [١٢] .آب+شعر.
[١٥] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم و لب:تفعل.