روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥ - ترجمه
را بديد.در طبقۀ ششم يوسف را به نمود،تاج و قار بر سر [١]نهاده،و پيرهن [٢]بهاء پوشيده و قضيب [٣]ملك به دست گرفته و رداى كرامت بر دوش نهاده [٤]،بر راست او هفتاد هزار فريشته [٥]و بر چپ او هفتاد هزار فريشته [٦]و جماعتى از امّت پيغامبران [٧]در پى او،و ايشان را زجلى و آوازى بود به تسبيح و تهليل و در پيش او درختى كه آن را درخت سعادت مىخواندند،هركجا او مىرفت با او مىرفت.آدم گفت:بار خدايا:اين كيست از فرزندان من؟گفت:يا آدم!اين مردى است محسود بر آنچه من به او خواهم دادن.گفت:بار خدايا!او را چه خواهى دادن؟گفت:حظّى تمام از حسن.آدم او را در بر گرفت و بوسه بر چشم او داد و گفت:
لا تأسف يا بنيّ و إنّه يوسف. پس اوّل كس كه او را يوسف خواند آدم بود [٨].
و در خبر هست كه:او بر صورت آدم بود و بر حسن و بهاء و نور او پيش ازآنكه [٩]از درخت بخورد،چون از درخت بخورد آن نور و بها،از او برفت،و خداى تعالى به يوسف داد.و گفتهاند:[٤-پ]يوسف را چندان نور و بهاء بود كه نور روى او در شب چنان بودى كه شبه [١٠]،و سپيدلون بود و نكوروى بود و جعدموى بود،فراخ چشم بود راست خلق،ستبر [١١]ساق و ستبر [١٢]ساعد [١٣]،ميانباريك [١٤]،تيزبينى [١٥]،خرد دندان،بر [١٦]روى راست خالى [١٧]سياه داشت و بر ميان دو چشم علامتى سپيد داشت پنداشتى كه ماه تابان است، چون بخنديدى يا سخن گفتى نور از دندانهاى او مىتافتى.و هيچ وصّاف وصف او ندانستى كردن.و گفتند:او حسن به ميراث از جدّش اسحاق يافت و اسحاق از مادرش ساره و خداى تعالى ساره را بر صورت حور العين آفريده بود و لكن صفاى حور نداشت جز آنكه يوسف از صفاى لون و رقّت و لطافت اندام به آنجا [١٨]بود كه اگر از اين
[١] .آج،لب+او.
[٢] .جميع نسخه بدلها:پرهن.
[٣] .آو،بم،آب،آز،آج:قصب.
[٤] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:افگنده.
[٦] [٥] .آو،بم،آج،لب:فرشته.
[٧] .آج،لب+به آدم نمود تا او يكيك را بديد.
[٨] .آو،بم،آج،لب+عليه السّلام.
[٩] .جميع نسخه بدلها:پيش ازآنكه.
[١٠] .كذا در نسخۀ اساس،قم،آو،آب،بم،آز:روز،آج،لب:روزى.
[١٢] [١١] .آج،لب:سطبر.
[١٥] [١٤] [١٣] .آب،آز،آج،لب+و.
[١٦] .آو،آب،بم،آز،اج،لب+جانب.
[١٧] .آج،لب:خالى.
[١٨] .آج،لب:تا آنجا.