فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٧٦ - حكم نقاشى و مجسمه سازى از نگاه شريعت آيت الله سيدمحسن خرّازى
ـ چنان كه احتمالا از ظاهر عبارت صاحب جواهر به دست مىآيد ـ اين است كه وقتى در نقش دميده شود به مجرد دميدن روح به حيوانى از حيوانات متعارف تبديل گردد. پيدا است كه رنگ هرچند كه فرض كنيم كه درآن نفخ انجام بگيرد و با نفخ مبدل بهموجودى داراى روح شود، امّا با چنين كارى جزء حيوانات شناخته شده نخواهد شد؛ زيرا حيوانى با اين وصف[كه فاقد حجم است [وجود خارجى ندارد.
اشكال:وقتى در روايات گفته مىشود نقاش در نقش مىدمد مقصود آن است كه به او فرمان داده مىشود كه نقاشى خود را بادميدن، به صورت يكى از حيوانات شناخته شده درآورد.
جواب:اين ادعا خلاف ظاهر است ؛ زيرا از ظاهر روايات استفاده مىشود كه شخص نقاش تنها مكلّف به دميدن روح است. اما اين كه از او خواسته شود كه تجسمى زايد بسان صورت حيوان ـ برفرض كه چنين كارى اجمالا برروى نقاشى ممكن باشد ـ ايجاد كند، از ظاهر روايات به دست نمىآيد... با احتمالى كه داديم اگر روايات ظهور خود را در اطلاق از دست ندهند، حداقل چنين است كه ما در اين كه از آنهااطلاق اراده شده شك خواهيم كرد. (٣٤)
از طرف ديگر ضعيف دانستن سند روايات مردود است؛ زيرا اولا؛ برخى از روايات همچون موثقه ابن ابى عمير و محمد بن مروان معتبرند. ثانياً؛ مجموع روايات در حدّ استفاضه اند. خلاصه نمىتوان ثابت كرد كه اين روايات تنها نقاشى موجودات داراى روح را در برمى گيرند. دست كم دراين شمول شك داريم و با وجود چنين شكى ديگر نمىتوانيم به اينروايات تمسك كنيم؛ زيرا دراين صورت تمسك به عام در شبهات موضوعيه خواهد بود.
اشكال:اگر روايات مزبور را مختص به جايى بدانيم كهتنها به دميدن نياز باشد مجسمهسازى نيز حرام نخواهد بود؛ زيرا مجسمه نيز از جهت اجزاء داخلى همچون قلب
(٣٤) حاشيه مكاسب(ميرزا محمد تقى شيرازى)،ص٦٤،چاپ سنگى.