فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢١ - پيوند عضو پس از قصاص آيت الله سيدمحمود هاشمى شاهرودى
كه همان مجنى عليه است. بر اين پايه، مقصود از «أقاده»، «أقادمنه» است كه معناى «اقتص له» مى باشد؛ يعنى به خاطر مجنى عليه، جانى را قصاص مىكنند، چنانچه گفته مى شود:«استقاد الامير فأقاده منه؛از امير تقاضاى قصاص كرد و امير به خاطراو، جانى را قصاص كرد.» مقصود از «ديگرى» در عبارت «فأخذ الآخر» نيز جانى است . براساس اين احتمال، مورد روايت آن جا است كه جانى بعد از قصاص، گوش خود را پيوند بزند.
سخنان فقها در تفسير اين روايت، روشن نيست اگر چه معناى ظاهر بيشتر آنها، حمل روايت براحتمال اول است، شايد بدان جهت كه در عبارت «إن رجلا قطع من بعض أذن رجل شيئاً» بازگشت ضمير به موضوع محورى كلام سائل يعنى جانى، ظهور دارد. اين استظهار در صورتى بى اشكال است كه جمله دوم روايت را (فرفع ذلك إلى علي) به صيغه مجهول بخوانيم ولى اگر آن را به صيغه معلوم بخوانيم، فاعل «رفع» ضمير ى است كه به «رجل» دوم يعنى مجنى عليه برمى گردد و دراين صورت، مناسب است ضميرى كه بعد از آن در جمله «فأقاده» مى آيد نيز به مجنى عليه برگردد.
به هرحال، اشكالى نيست كه پاسخ امام كه در ذيل روايت فرمود: «إنما يكون القصاص من أجل الشين» بيان نكته اى كلى و قاعده اى فراگير در باب قصاص اعضا است و اختصاص به قطع گوش ندارد. اين نكته كلى همان است كه در مقام پيشين گفتيم يعنى آنچه موجب قصاص است و قصاص به جهت آن صورت مى گيرد، همانا عيب و نقصى است كه به سبب جنايت پديد آمده است نه مجرد قطع و جدا شدن عضو. چرا كه مراد از «شَين» در اينجا همان عيب و نقص جسمى است و مراد از عبارت«من أجل الشين» آن است كه قصاص به سبب عيب و نقص جسمى انجام مى گيرد.عبارت «إنّما يكون القصاص» نيز ظهور در تعليل دارد يعنى آنچه سبب وموجب قصاص است و درعين حال متعلق حق مجنى عليهبرجانى است، همانا عيب و نقصى است كهاز فقدان عضوى در بدن حاصل مى شود.
هر دو نكته اى كه در مقام گذشته بيان كرديم، از اين نكتهكلى به دست مى آيد؛ يعنى هم اينكه سبب و موجب قصاص اعضا، صرف قطع و جدا شدن عضو نيست بلكه فقدان آن