کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٦ - الف) حكومت، مردم؛ و رابطه آن دو در انديشه غربى
از غرب مقايسه كنيم؟ آيا با مسيحيتى مقايسه كنيم كه قرن ها است از صحنه زندگى اجتماعى غرب و به خصوص از صحنه سياسى خارج شده است؟ يا بايد تفكرات دوران رنسانس و بعد از آن، يعنى دوران مدرنيته و پست مدرن را با اسلام مقايسه كنيم؟ آنچه بيشتر مورد سؤال است همين قِسم اخير است؛ يعنى اگر بخواهيم اسلام را با غرب مقايسه كنيم، بايد با غرب فعلى بسنجيم نه با غرب چند هزار سال يا چند قرن پيش. آن بحث چندان فايده اى براى ما ندارد. امروز تفكر غالب در محافل سياسى و اجتماعى غربى همين تفكر ليبرالى است. بنابراين خوب است اين دو تفكر، يعنى اسلام و ليبراليسم را با هم مقايسه كنيم.
تفكر ليبراليستى، در صحنه سياست و حكومت، در شكل دموكراسى مطرح مىشود. گرچه اصل تفكر ليبراليستى تفكرى گسترده است كه عرصه هاى مختلف اقتصاد، سياست، اخلاق و حقوق و غيره را شامل مىشود، اما در صحنه سياست، بيشتر به شكل دموكراسى متبلور مىشود. گرچه مبانى فكرى دموكراسى با ليبراليسم يكى نيست، ولى امروزه اين دو عملا با هم مترادف شده اند؛ هر جا حكومت دموكراسى است بر اساس تفكرات ليبراليسم است و بالعكس. به همين جهت ما در بحث تطبيقى خود به اين مسأله خواهيم پرداخت كه تفكر اسلامى چه رابطه اى را بين حكومت و مردم ايجاب مىكند و متقابلا، تفكر دموكراسى ليبرال چه رابطه اى را بين مردم و حكومت ايجاب مىكند.
الف) حكومت، مردم؛ و رابطه آن دو در انديشه غربى
نخست نگاهى به تفكر غربى مىاندازيم. در تفكر غربى «خدا» مطلقاً مطرح نيست. البته نه اين كه نفى آن مطرح باشد (چون گاهى به اين سخن كه تفكر