کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٣ - پاسخ اين شبهه
استفاده كرده، بدون آن كه به نفى و اثبات اصل آن ضرب المثل اعتنايى داشته باشد. وقتى قرآن مىفرمايد: وَ لاَ تَكُونُوا كَالَّتِى نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِنْ بَعْدِ قُوَّة أَنْكَثاً...[١]؛ مانند آن [ زنى] كه رشته خود را پس از محكم بافتن، از هم مىگسست نباشيد، قرآن در اين جا فقط مىخواهد بفرمايد كه مواظب باشيد رشته هاى خود را پنبه نكنيد؛ اما اين كه آيا داستان آن زنى كه پنبه ها را مىريسيد تا نخ مىشد و دوباره خود آنها را پنبه مىكرد، واقعيت دارد يا خير، چيزى است كه قرآن در صدد نفى و اثبات آن نيست. يا وقتى قرآن تعبير «مجنون» را به كار مىبرد، به معناى تأييد اين مطلب نيست كه كسى كه دچار جنون مىشود جن در تماس با او قرار گرفته است؛ همان گونه كه ما وقتى كلمه «ديوانه» را به كار مىبريم مقصودمان اين نيست كه اين شخص در تماس با «ديو» قرار گرفته است. در اين جا مقصود، اشاره به اختلال قواى مغزى و فكرى است و نه بيشتر.
به هر حال اصل استفاده از صنايع ادبى، نظير استعاره، كنايه، مجاز و ذكر مثال يا ضرب المثل، كه در قرآن كريم در موارد متعدد به كار رفته، نه نتها موجب نقص و ضعف قرآن نيست بلكه از نقاط قوت قرآن كريم محسوب مىگردد.
اما آيا وجود برخى تعبيرات كنايى، استعارى و ضرب المثل ها در قرآن، دليل بر اين است كه تمامى قرآن، كنايه و يا استعاره و مجاز و امثال اينها است و در هيچ كجا مدلول مطابقى آنها اراده نشده است؟ پاسخ منفى است. برخى تصور كرده اند، يا در صدد افاده چنين شبهه اى هستند، كه وجود اين گونه تعبيرات و موارد در قرآن دليل بر آن است كه هيچ آيه اى از قرآن در صدد افاده معناى مطابقى و آنچه معناى لغوى و ظاهرى الفاظ آن است، نمىباشد، بلكه
[١] نحل (١٦)، ٩٢.