کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٥ - مقايسه رابطه متقابل مردم و حكومت در اسلام و غرب؛ رويكرد توصيفى
جنگ هاى صليبى را به راه انداختند يا كسانى كه دادگاه هاى تفتيش عقايد تشكيل دادند، كمتر از سلاطين ديگر نبودند.
بنابراين بررسى رابطه مردم و حكومت از ديدگاه ايدئولوژى اسلام يا از ديدگاه ايدئولوژى غربى، از راه مطالعه و بررسى نمونه هاى عينى و تجربى حكومت هاى مدعى اسلاميّت و دموكراسى، شيوه صحيحى نيست و نتيجه بخش نخواهد بود. آنچه از اين بررسى ها مىتوان نتيجه گرفت اين است كه در حكومت كسانى كه به نام اسلام حكومت كرده اند چه گذشته و چه رابطه اى بين آنها و مردم برقرار بوده است، و يا در غرب و در حكومت كسانى كه به عنوان مسيحيت حكومت كرده اند چه رخ داده و رابطه آنها بامردمشان چگونه بوده است و در آن دوران چه گذشت تا اين كه منجر شد به دوران رنسانس و بعد به دوران مدرنيته و معاصر كه تفكر ليبراليسم حاكم است.
مقايسه رابطه متقابل مردم و حكومت در اسلام و غرب؛ رويكرد توصيفى
و اما شيوه ديگر در بررسى رابطه حكومت و مردم شيوه تحليلى است؛ يعنى بررسى اين كه مبانى فكرى و نظرى اسلام و يا مبانى فكرى و نظرى غرب چه اقتضايى دارد. البته بايد توجه داشته باشيم كه در غرب مبناى فكرى ثابتى از ١٤ قرن پيش تا به حال وجود نداشته و ندارد. تحولات زيادى در سير انديشه غربى صورت گرفته است؛ در حالى كه ما تفكر اسلامى را تفكرى ثابت مىدانيم. گرچه اختلاف نظرهايى در بعضى از جزئيات رخ داده، اما اصول و مبانى هيچ تفاوتى نكرده است. امروز هم تفكر اسلامى درباره سياست و حكومت همان است كه در زمان پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) وجود داشت و آن چيزى را اسلام مىدانيم كه از قرآن و سنت و سيره پيامبر(صلى الله عليه وآله) به دست مىآيد.
حال اگر بخواهيم نظريه اسلام را با غرب مقايسه كنيم، بايد با كدام بخش