کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٨ - پرسش و پاسخ
حكومت اسلامى قيام كنند و دولت اسلامى را تجزيه كنند (كه در اين صورت از اسلام خارج شده، عنوان شورشى بر آنها صدق پيدا مىكند) حاكم اسلامى حق ندارد با آنان از در مسالمت درآيد، بلكه بايد از حاكميت اسلامى در تمام سرزمين اسلام و از وجب به وجب خاك حكومت اسلامى دفاع كند. آرى، اگر مردم در صحنه نبودند و دست از حمايت از حكومت اسلامى كشيدند، ديگر اصرارى بر تصدى حكومت اسلامى نيست؛ چون ديگر «قيام الحجة بوجود الناصر» نيست و حكومت يار و ياورى ندارد. اگر چنين شرايطى پيش بيايد ما نيز مثل آن دوران ٢٣ سال خانه نشينى على بايد خانه نشين شده و خون دل بخوريم. البته مقصود از خانه نشين شدن، چشم پوشى از حكومت است، نه آن كه در گوشه انزوا بنشينيم و در را به روى خود ببنديم.
خلاصه اين كه، در صورت شورش عليه حكومت اسلامى و تلاش براى سرنگونى آن، دو حالت وجود دارد: يا حكومتى وجود دارد و مردم به دل خواه خود از اين حكومت حق دفاع مىكنند؛ در اين صورت بر همه واجب است با آشوب گران يا تجزيه طلبان مبارزه كنند. اما اگر همه مردم برگشتند و گرچه رهبرى حق وجود دارد اما ياورى براى حفظ حكومت و حاكميت وجود ندارد و ياوران مدافع حكومت حق به قدر كافى نباشند، وظيفه اى براى عهده دار شدن حكومت و حفظ حاكميت به زور و اجبار وجود ندارد.
پس مردم نقش اساسى را در تشكيل حكومت دارند و مادامى كه حكومت و امام حق را يارى كنند او بايد از كيان اسلام دفاع كند و تن به تجزيه و آشوب ها ندهد و تسليم مخالفان نگردد. اما اگر مانند حضرت مسلم، نماينده سيدالشهداء(عليه السلام) در كوفه بى يار و ياور ماند، چه بايد كرد؟!
بنابراين، پاسخ اين سؤال آن است كه اگر به بركت پشتيبانى مردم، حكومت اسلامى تشكيل شد (كه بدون كمك و خواست مردم حكومت