کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٦ - خلاصه بحث
فَجَعَلَها نِظاماً لاَُلْفَتِهِمْ وَ عِزّاً لِدينِهِمْ؛ اين حقوقى را كه خدا بين مردم و حكومت تقسيم كرده و متوازن قرار داده است، سرّى دارد. اين طور نيست كه بى حساب و كتاب و همين طور بى جهت حقوقى را به هر يك داده باشد. سرّى دارد كه حقوقى خاص را براى حاكم و حقوق خاص ديگرى را براى مردم قرار داده است. يك حكمت جعل اين حقوق متوازن بين مردم و حكومت اين است كه هم بستگى و هم دلىِ بين مردم و حكومت استوارى و استقامت پيدا كند. وقتى هم اين بر او حق دارد و هم او بر اين، يك نوع پيوند متقابلى بين آنها برقرار مىشود و هر دو به هم، بسته مىشوند. اگر اين حق يك سويه و از يك طرف بود، قطع پيوند يكى از ديگرى به راحتى ميسر بود؛ اما دو سويه بودن حقوق باعث مىشود كه الفت، هم دلى، مهربانى، صميميت و يگانگى بين همه افراد جامعه تقويت بشود.
فلسفه و حكمت بالاتر در جعل اين حقوق اين است كه: عِزاً لِدينِهِمْ؛ يعنى اين حقوق به گونه اى وضع شده و بين مردم و دستگاه حكومت تقسيم شده كه دينشان عزت پيدا مىكند. تنها اين نيست كه زندگى دنيوى آنها در اثر اين همبستگى آباد شود و نظم پيدا كند، بلكه اثر مهم تر اين امر، آن است كه دينشان عزت پيدا مىكند و در سايه دين، عزت يافته به سعادت ابدى نايل مىشوند.
در حقوقى كه براى حاكم و رعيت قرار داده شده، تنها اين مصلحت رعايت نشده كه آسايش زندگى فراهم شده، امنيت برقرار گردد و از هرج و مرج جلوگيرى شود. اين يك طرف قضيه است. قضيه مهم تر و سرّ بالاترش اين است كه در سايه اين حقوقى كه خدا براى مردم و حكومت قرار داده، دين عزت پيدا كند. به عبارت ديگر، در اين تشريع و در اين تقسيم حقوق و وظايف، دو مسأله لحاظ شده است: يكى مصلحت دنيا و ماديات، و ديگرى