کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٨ - حكومت، مردم، و رابطه آن دو در تفكر اسلامى
خط و يك زبان داشته باشند و آداب و رسوم زندگى شان يكى بشود؟ پاسخ اجمالى اين است كه اين چنين نيست. فرهنگ جهانى مورد نظر ما در زمينه اصول ارزشى فرهنگ است و در باورها و ارزش هاى آن فرهنگ متبلور مىشود نه در آداب و رسوم. بيش ترِ آداب و رسوم امورى اعتبارى هستند. كيفيت تكلم و گويش اعتبارى است. شما در اين جا فارسى صحبت مىكنيد، اما وقتى به يك كشور عربى مىرويد بايد عربى حرف بزنيد؛ ولى آيا هويت شما عوض مىشود؟ وقتى به يك كشور انگليسى زبان مىرويد، بايد انگليسى سخن بگوييد؛ آيا در اين صورت هويتتان عوض مىشود؟ خير؛ چون اينها در هويت واقعى انسان نقشى ندارند.
فرهنگ جهانى مورد نظر بر اساس باورها و ارزش هايى است كه هويت واقعى انسان را مىسازند. اين وحدت فرهنگى با كثرت عناصر اعتبارى فرهنگ نيز محفوظ است. وحدت فرهنگ جامعه به وحدت باورها و ارزش هاى آن است. كثرت امور اعتبارى مورد بحث، شامل آداب و رسوم و شرايط مختلف زندگى مىشود كه تابع شرايط جغرافيايى، محيطى، ژنتيكى و خيلى چيزهاى ديگر است. كثرت گرايى در اين مسايل اعتبارى به هيچ جايى لطمه نمىزند. اسلام هم نخواسته است اين كثرت را بردارد، بلكه آنچه مورد خواست جدى اسلام است، توجه به باورها و ارزش هاى واقعى است كه اساس فرهنگ نيز همين دو چيز است.
بنابراين بر اساس بينش اسلامى رابطه مردم با حكومت رابطه مجرى قوانين خدا با ساير بندگان خدا است. همه، چه حاكم و چه رعيت، در بندگى يكسان هستند و هيچ مزيتى بر يكديگر ندارند مگر به تقوا. همه تابع يك قانون هستند و رييس مملكت با پايين ترين افراد، از نظر قانون هيچ تفاوتى ندارند.
نمونه هاى عينى اين تساوى را در زمان پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و در زمان